کد مطلب: ۱۲۶۹۰
تاریخ انتشار: شنبه ۵ خرداد ۱۳۹۷

وقتی صورت مساله اشتباه طرح می شود

صادق وفایی

 

رفتارهای متناقض هیتلر در قبال یهودیان و صهیونیست ها از جمله موضوعات مهمی هستند که درباره جنگ جهانی دوم وجود دارند و در کتاب «آلمان نازی، گناهکار ابدی» می توان مدارکی درباره شان پیدا کرد.

درباره اتفاقاتی که طی سال های جنگ جهانی دوم برای یهودیان اروپا رخ داده، فیلم های سینمایی، تئاتر و رمان های مختلفی تولید و منتشر شده که در بسیاری از آن ها، نظرگاهی همذات پندارانه و از موضع همدردی با یهودیان وجود دارد. نمونه مورد تحسین این جریان، فیلم «فهرست شینلدر» از استیون اسپیلبرگ کارگردان بزرگ یهودی هالیوود است که البته سال ها بعد در سال ۲۰۰۵ فیلم «مونیخ» را در تقبیه فعالیت های جاسوسی و جوخه های ترور موساد ساخت. کسی که در پی انکار مساله هولوکاست باشد، به طور مشخص صورت مساله را اشتباه متوجه شده و یا قصد دارد که اشتباه متوجه شود چون واقعی بودن یا نبودن هولوکاست نیست که به تشکیل دولت اسرائیل انجامیده یا نیانجامیده باشد و اصل ماجرا را باید در جای دیگری جستجو کرد.

سخنان محمود احمدی نژاد رئیس دولت نهم و دهم جمهوری اسلامی ایران درباره تکذیب هولوکاست، در سیمنار بدون صهیونیسم که آذرماه سال ۸۴ در تهران برگزار شد، هزینه های زیادی را در سطح بین الملل برای ایران به ارمغان آورد. این سخنان که متاسفانه با پشتوانه علمی بیان نشدند، در آن مقطع زمانی موجب انزوای کشورمان در سطح بین المللی و بهره برداری هرچه بیشتر دولت اسرائیل برای مظلوم نمایی شد؛ کاری که این دولت سال هاست مشغول آن است.

احمدی نژاد ماجرای هولوکاست را افسانه ساخت صهیونیسم دانست و منکر این مساله تاریخی شد. علی رحمانی (تیرداد) و مرضیه ذاکری از جمله پژوهشگران تاریخ جنگ جهانی دوم هستند که با انگیزه پاسخ دادن به ابهامات موجود درباره هولوکاست دست به ترجمه و تالیف یک کتاب زدند که می تواند برای علاقه مندان تخصصی تاریخ قرن بیستم و همچنین مخاطبان عام، اثری مناسب برای مطالعه باشد. مظلوم نمایی اسرائیلی ها سال هاست که با عنوان ستم کشی ملت یهود انجام می شود و هنوز هم گاهی اوقات موجب درخواست غرامت از دولت آلمان می شود. اما دو مترجم یادشده با انگیزه پاسخگویی علمی و مستند، دست به ترجمه کتاب «آلمان نازی، گناهکار ابدی» زده اند که آبان ماه سال ۹۶ به صورت ناشر_مترجم منتشر شد و البته با تغییرات و اضافاتی که مترجمان به کتاب داشته اند، امکان درج یک علامت سوال، مقابل عنوان کتاب هم وجود داشت.

از دید علی رحمانی، میشائل ولفسون مولف نسخه اولیه کتاب به همه مسائل و موجودات نپرداخته و همین باعث شده تا مترجمان دست به ترجمه چند مقاله دیگر درباره جنگ جهانی دوم، هیتلر، یهودی ستیزی در اروپا و چگونگی تشکیل دولت اسرائیل بزنند و یک مجموعه کامل تر از نسخه اصلی میشائل ولفسون ارائه کنند. دغدغه مترجمان این کتاب برای روشنگری و بیان حقایق، ستودنی است همان طور که پیش تر کتاب «جاسوسی اتمی در آلمان نازی» را ترجمه کرده اند که در سال ۹۱ منتشر شد.

یکی از دلایلی که مترجمان بر مطالب کتاب افزوده اند، وجود برخی ابهامات مهم درباره حقایق تاریخی است. از دست این سوالات مهم زیاد است. مثلا «با این که هیتلر بارها در کتاب نبرد من بر سیاست برخورد با یهودیان تاکید کرده و آنان را با مارکسیست ها و کمونیست ها برابر دانسته و خواهان سرکوبشان بوده، اما چرا از زمان نگارش این کتاب(نبرد من) در سال ۱۹۲۳ تا هنگام به قدرت رسیدن خود در ۱۹۳۳، با آنکه یهودیان مورد آزار و شکنجه و محرومیت از حقوق اجتماعی واقع می شدند، نابودی آنان هنوز به طور برنامه ریزی شده به جریان نیفتاده بود؟» کتاب میشائل ولفسون تحت عنوان «گناه ابدی؟» دربرگیرنده همه حوادثی که روی داده نیست و این مولف یهودی بیشتر به روابط ۴۰ ساله آلمان و اسرائیل پرداخته که البته همین بخش ها هم به دلیل اطناب و بیان برخی مطالب غیرضروری و تکراری، از جذابیت کتاب کاسته اند. فقط ۳ فصل از کتاب اصلی، در نسخه فارسی «آلمان نازی، گناهکار ابدی» چاپ شده و مترجمان مقالات و پیوست های مختلفی را به آن افزوده اند تا به عبارت ساده و مصطلح، حق مطلب ادا شود.

نسخه اصلی «نبرد من» اثر آدولف هیتلر

در مورد رفتارهای هیتلر چند مساله مبهم وجود دارد و از جمله آن ها، در رابطه با یهودی ستیزی اش، این پرسش مطرح است که چرا با آنکه او دستور داده بود یهودیان را نابود کنند، در سال ۱۹۴۳ که جنگ در بهبوهه خود بود، به دلیل نارضایتی از هرمان گورینگ فرمانده نیروی هوایی آلمان، ارهارد میلش را که یک افسر یهودی بود، در ۱۹۴۳ جانشین او کرد؟ همچنین ورنر هایزنبرگ دانشمند فیزیکدان یهودی مسئول ساخت بمب اتمی برای هیتلر بود و یا این که چرا یهودیان سفید از خدمتگزاران پیشوا به شمار می رفتند. در ارتش آلمان نازی حدود دو هزار سرباز و افسر یهودی از جمله ۲۴ ژنرال خدمت می کردند که این هم از جمله موضوعات متناقض با مواضع و جملاتی است که به نقل از هیتلر درباره یهودیان مطرح شده است.

ایده تشکیل دولت اسرائیل از کجا آغاز شد؟

یکی از مسائل مهمی که برای اطلاع مخاطبان عام این کتاب بیان می شود و ذکرش در این مطلب نیز بی لطف نیست، چگونگی کلید خوردن تشکیل دولت اسرائیل است که به طور عمومی به اشتباه این برداشت وجود دارد که جنگ جهانی دوم و جنایت علیه یهودیان بوده است. در حالی که ماجرایی به نام «قضیه دریفوس» بوده که مبنای آغاز فعالیت دولت اسرائیل می شود. این اتفاق مربوط به انتقال اطلاعات از ارتش فرانسه به ارتش آلمان می شود؛ البته سال ها پیش از شروع جنگ جهانی دوم. دریفوس نام افسری یهودی بوده که مورد اتهام قرار می گیرد و با وجود ناکامل بودن مدارک، متهم و محکوم می شود. سران ارتش فرانسه با وجود کامل نبودن مدارک و سپس مشخص شدن گناهکار اصلی، دریفوس را محکوم و تبعید کرده بودند. در آن زمان تئودور هرتسل ایدئولوگ و ایده پرداز اصلی حکومت اسرائیل به عنوان خبرنگار، جریان محاکمه دریفوس را دنبال و گزارش می کرد. از دریفوس سال ها پس از محکومیت، اعاده حیثیت شده و به فرانسه بازگشت اما مجموع این اتفاقات باعث شد که هرتسل به این نتیجه برسد که یهودیان در اروپا آینده ای ندارند و اغلب اروپائیان ضد آن ها هستند.

ماجرای دریفوس جریان جالبی دارد. حتی امیل زولا پیشوای مکتب ادبی ناتورالیسم هم در این مساله داخل شد و در سیزدهم ژانویه ۱۸۹۸ در روزنامه لورور مقاله ای با عنوان «من متهم می کنم» نوشته بود که در آن، از عدم پذیرش بی گناهی دریفوس توسط مقامات ارتش فرانسه انتقاد تندی کرده بود. به اتفاقاتی که در آن برهه برای زولا رخ داد نمی پردازیم اما پس از این حوادث، تئودور هرتسل پیشنهاد تشکیل نخستین کنگره جهانی صهیونیسم را در سال ۱۸۷۹ ارائه کرد و کنگره های دوم تا ششم هم تا سال ۱۹۰۳ به ریاست او در شهر بازل برگزار شدند. یکی از مسائل مهم تاریخی و مستند که در کتاب «آلمان نازی، گناهکار ابدی» به آن پرداخته شده این است که در طرح اسکان یهودیان در اوگاندا، در کنگره جهانی صهیونیسم با اکثریت آرا مورد قبول واقع شد ولی هیچ گاه به اجرا در نیامد. نتیجه ای که از این جمله تاریخی می توان گرفت این است که طرح اسکان یهودیان جهان در یک کشور یا منطقه تحت عنوان دولت یهود (اسرائیل) حداقل از سال ۱۹۰۳ وجود داشته است؛ نه پس از جنگ جهانی دوم و تحمل جنایت هایی که هیتلر در حق مردم این قوم روا داشته است. نکته مهم این است که مخاطب و فرد علاقه مند به مطالعه در این زمینه می داند که هولوکاست اتفاق افتاده اما از مدت ها پیش از آن، برنامه تشکیل اسرائیل در دستور کار بوده است نه پس از آن.

مخاطب فیلم های مستند و کتاب های تاریخی باید توجه داشته باشد که در فاصله ۴۲ ساله ای که هرتسل کارش را کلید زد، تا زمان تشکیل دولت اسرائیل، حقایق جالبی در جهان آن روز وجود داشته است: جیمز روتشیلد سرمایه دار یهودی و بزرگترین بانکدار جهان بود و به انگلستان و آمریکا کمک های مالی می کرد. بسیاری از رهبران بلشویک ها و سوسیالیست های روسیه مانند تروتسکی، زینوف و کامنف یهودی بودند و به اتخاذ سیاست دوستانه نسبت به آلمان تمایل داشتند. انگلستان که می دانست دولت های عرب بعد از جنگ جهانی  اول مستقل خواهند شد، لازم می دید برای مهار آنها یک دولت یهودی در فلسطین تاسیس شود. بسیاری از یهودیان ثروتمند و بانکدار که در کشورهای اروپایی زندگی می کردند، حاضر نبودند محل سکونت خود را ترک کنند و به فلسطین که خرابه ای بیش نبود بروند. ناچار نازی ها را به رهبری هیتلر در آلمان به قدرت رساندند تا یهودیان را وادار به ترک آن کشور کنند و به ریشه کن کردن آن هایی که مقاومت می کردند، دست بزنند. بنابراین در این رابطه پیوندی بین صهیونیست ها با آلمان نازی شکل گرفت و انگلستان به حکومت نازی ها به عنوان متحدی علیه کمونیسم نگاه می کرد.

با در نظر گرفتن و جمع آوری جمیع این حقایق تاریخی، شاید بتوانیم خودمان قضاوتی درباره اتفاقاتی از پی هم آمدند و موجب بروز رفتارهای ناسیونالیستی یهودیان تندرو و تشکیل دولت اسرائیل شدند، داشته باشیم. یکی دیگر از حقایق تکان دهنده که مربوط به بازه شروع جنگ جهانی دوم است و به طور کلی مورد توجه قرار نمی گیرد این است که ناسیونالیست های یهودی که همان صهیونیست ها بودند، در ۱۹۳۳ با حکومت هیتلر موافقتنامه انتقال امضا کردند تا بهودیان به طور مسالمت آمیز بتوانند خاک آلمان را ترک کنند.

علت پدیده آمدن هولوکاست چه بود؟

تا این جای مطلب، کاری به انکار یا تائید هولوکاست نداریم و فرض بر وجود این واقعیت تاریخی است. با پذیرش این فرض، علت اصلی هولوکاست این بود که محیط اروپا را برای یهودیان ناامن کنند تا آنان مجبور به مهاجرت به فلسطین شوند. نازی ها با یهودیان بد بودند، ولی با صهیونیست ها (یهودیان ناسیونالیست) که خواهان خروج از اروپا بودند، حتی همکاری داشتند و به آنان امتیازهایی می دادند.

آن طور که در کتاب پیش رو، مطرح می شود ابتدا قرار بود یهودیان وادار به ترک اروپا شوند و سپس مساله نهایی حل یهود به این جا ختم شد که عده زیادی از آن ها کشته شوند. یعنی سیاست نازی ها در مورد مساله یهود با پذیرش «راه حل نهایی» از سال ۱۹۴۲ به طور موثر دچار تحول شد، که هدف دور ساختن یهودیان از اروپا به نابودی انان در خود اروپا تغییر کرد. از این تغییر رویه به نام هولوکاست یاد می شود. سند دیگر این که؛ در کنفرانس یک روزه ۲۰ ژانویه ۱۹۴۲ در ویلای وان زه در حومه برلین درباره مساله راه حل نهایی مساله یهود، مطرح شد و در این کنفرانس، صاحب منصبان عالی رتبه و روسای سرویس های امنیتی و اجرایی رایش حضور داشتند. آنان در مورد انتقال یهودیان به شرق اورپا مذاکره کردند و از نابودی آنان بحثی نشد. در بخشی از گزارش های مربوط به این کنفرانس اشاره می شود که «سند وان زه فاقد صراحت قلم به نظر می رسد. در این سند از عبارت هایی مثل مرگ، کشتار و نابودی استفاده نشده است.» پس با وجود شروع جنگ و رسیدن به مقطع سال ۱۹۴۲ هنوز دستوری درباره کشتار جمعی یهودیان آلمان و اروپا صادر نشده و از کلیدواژه هایی چون مرگ و کشتار هم در مراودات اداری ارتش آلمان استفاده نشده بوده است.

چرایی تنفر هیتلر از یهودیان

یکی از موضوعات مهم درباره تاریخ جنگ جهانی دوم، مساله تنفر هیتلر از یهودیان است که بارها مطرح شده است. لازم نیست مانند خیلی از متوهمان توطئه فکر کنیم که هیتلر دست نشانده خود غربی ها بوده تا شرایط را برای شکل گیری اسرائیل فراهم کند. این شخصیت هم با توجه به شرایط محیلی اش در اروپا و روندی که این قاره مسیحی در زمینه یهودی ستیزی داشته، سیری را برای تنفر از یهودیان طی کرده که می توان این مسیر را در کتاب نبرد من دنبال کرد. آدولف هیتلر در این کتاب می نویسد که یهودیان را مردمانی کثیف و غیربهداشتی می بیند که ثروتمند هستند ولی خانه های بزرگ خود را اجاره داده و ترجیح می دهند در بیغوله های کثیف زندگی کنند. یک واقعیت مهم دیگر این است که مادر هیتلر، زیر دست یک پزشک یهودی جان داد و از این ماجرا به عنوان یکی از دلایل نفرت او از یهودیان یاد می شود.

به هر حال، نفرت هیتلر از یهودیان یک شبه به وجود نیامده و او هم مانند هر انسان دیگری که در اروپا و کشوری با ریشه های ژرمنی زندگی کرده، زمینه های یهودی ستیزی را داشته است. موضوع یهودی ستیزی در اروپا، ریشه عمیقی دارد. مارتین لوتر و تمامی افراد ضد یهود دیگر پیش از هیتلر، سال ها پیش از او درباره از میان بردن و محو یهودیان صحبت کرده بودند. در بخش تعریف ها و اصطلاح های کتاب آمده است: یهودستیزی Antisemitisimus : دشمنی با یهودیان که طی دو هزار سال در اروپا وجود داشت، ولی توسط هیتلر از ۱۹۳۳ تا ۱۹۴۵ به شدت به اجرا در امد. آنتی سمیتیزیم محرومیت از حقوق اجتماعی، شکنجه و نابودی یهودیان را در بر می گرفت. یک مساله مهم، ریشه عمیق یهودی ستیزی در اروپای مسیحی است که می توانیم در عالم ادبیات و هنر برایش «تاجر ونیزی» شکسپیر را مثال بزنیم که در آن شخصیت ها یهودی نکوهیده اند. دو نویسنده مهم هم که در این زمینه به طور افراطی کار می کردند، یوآخیم هارتوگ هونت رادوسکی و ارنست موریس آرنت هستند که نوشته هایشان، حدود یک و دو قرن بعد، سرمشق نازی ها قرار گرفت.

درباره بخش هایی از نبرد من که در کتاب «آلمان نازی، گناهکار ابدی» تحلیل شده اند، می خوانیم: «نفرت همیشه جوشان هیتلر از یهودیان با آنچه که با چشمان خود در خیابان های مونیخ دیده بود، بیشتر تحریک می شد. همه جا یهودیان بر سر قدرت بودند: نخست کورت آیزنر، بعد آنارشیستی چون تولر و سرانجام سرخ ها و انقلابیون کمونیست روس مثل لونیه. در برلین هم روزا لوکزامبورگ بود و در بوداپست بلاکون رهبر کمونیست های مجارستان و در مسکو تروتسکی، زینوویف و کامنف؛ یعنی توطئه رشد یهودی ها که هیتلر پیش تر به آن فکر کرده بود، داشت به حقیقت می پیوست.»

 حالا نگاه کردن به مساله از زاویه دید صهیونیست ها هم خود جذابیتی دارد. آن ها به مساله تاریخی آوارگی قوم یهود و سختی های این قوم اشاره می کنند. به عذاب الهی و تقاص پس دادن هم اعتقاد دارند و می گویند قوم اسرائیل سال ها درگیر چالش و روبرو شدن با سختی هایی بوده که از طریق دیگر اقوام یا اراده الهی بر او تحمیل شده است. در این زمینه مطالعه درباره «یهوه» خدای قهار و انتقام گیرنده یهودیان نیز بی لطف نخواهد بود که در این مقاله به آن نمی پردازیم.

باید به یک نکته مهم تاریخی توجه داشته باشیم و آن این است که هیتلر و دو قطبی که از آن ها متنفر بوده، یعنی کمونیست ها و یهودی ها از جهتی با هم شباهت دارند و آن سوسیالیست بودن است. ولی رفتار سوسیالیستی هیتلر از نوع ناسیونالیستی، رفتار کمونیست ها یک سوسیالیسم جهان کشوری و رویه یهودی ها (البته منظور صهیونیست هاست) یک رفتار ناسیونالیستی از نوع مذهبی افراطی بوده است. چند روز پس از انتشار جلد دوم نبرد من در سال ۱۹۲۶، هیتلر در بخشی از سخنرانی خود در یک جشن کریسمس نازی که در مونیخ برگزار شد، گفت: مسیح نخستین جنگاور در کارزار صد دشمن دنیوی یعنی یهودیان است. وی رسول صلح و دوستی نبود. هدف و منظور زندگی او، نبرد ضد قدرت سرمایه داری بود و برای همین بود که به دست بزرگ ترین و نخست دشمن خودش، یعنی یهودیان به صلیب کشیده شد.کاری را که مسیح آغاز کرد اما نتوانست به پایان برساند، من آدولف هیتلر به پایان می رسانم.

دیدگاه های سوسیالیستی در حرف های هیتلر مشهود است. این دیدگاه ها مقابل قطب مخالف یعنی امپریالیسم جهانی قرار می گیرد که پرچم دارش آمریکا و حامیان یهودی اش بودند.

رفتار خود یهودیان آن زمان در قبال یکدیگر

مخاطبی که کتاب ها و فیلم های مربوط به ظلم به یهودی ها در جنگ جهانی دوم را می بیند و می خواند، همواره شاهد رویکرد مظلومانه و آوارگی این مردم بوده است. البته گروه های چریکی مقاومت همیشه به عنوان قهرمانان سینمایی و ادبی در آثار هدفدار وجود دارند و در واقعیت هم وجود داشته اند ولی عموم یهودیان در برخورد با نازی ها، جبهه متحد و مستحکمی نداشتند. همین مساله است که در یکی از مقالات کتاب پیش رو، مورد توجه قرار می گیرد و یادآوری می شود که بسیاری از یهودیان با نازی ها همکاری کرده و هم نژاد های خود را می فروختند. این موضوع با طرح این سوال، جلب توجه می کند که «ماموران اس.اس و پلیس چگونه می توانستند در شهرهای اروپای شرقی با آن همه تنوع قومی، رد پای یهودیان را بدون حمایت بومیان پیدا کنند؟»

در یکی از مقالات کتاب «آلمان نازی، گناهکار ابدی» به مفهوم یهودی خوب و یهودی بد اشاره می شود. این مفاهیم توسط خود یهودیان مطرح می شد؛ یهودی هایی که تحت تاثیر تبلیغات غالب آن روزگار در محکومیت یهودیان بودند و می گفتند همه یهودی ها یک جور نیستند و خوب و بد دارند. یک نکته تاریخی ذکر شده در همین صفحات کتاب که ناظر بر عدم اتحاد یهودیان در آن سالت هاست، این است که «یهودی ها آنقدر نسبت به هم ظنین شدند که چون هیتلر شروع به شکنجه یهودی های آلمانی کرد و عکس العملی ایجاد نشد و هیچ جبهه متحدی از یهودیان به وجود نیامد و هر گروه کاری را که منحصرا تفصیر هیتلر بود و با اراده وی انجام می گرفت، به گردن گروه محلی دیگر می انداخت.» هنگامی که هیتلر جنگ را آغاز کرد، گروه صهیونیستی آلمانی که آن زمان برعکس در اقلیت بسیار ناچیزی قرار داشت، رفتاری خلاف تمام سازمان های یهودی که در کنار متفقین درگیر جنگ شدند، در پیش گرفت و از ۱۹۳۳ تا ۱۹۴۱ به یک سیاست مصالحه و حتی همکاری با هیتلر رو آورد. مقامات نازی در همان زمان که یهودیان را مورد آزار و سرکوب قرار می دادند، با رهبران صهیونیستی آلمان به گفتگو می پرداختند و با محبت و نرمخویی رفتار می کردند و به این ترتیب اینان از را یهودیان بنیادگرا که پیوسته در صدد تعیقیب آنها بودند، جدا می کردند. هدف اصلی صهیونیست ها نه نجات زندگی یهودیان، که ایجاد یک دولت یهودی در فلسطین بود.

تا این مقطع از مطلب، به این نتیجه می رسیم که نمی شود هولوکاست را انکار کرد اما می توان روند هدفمندی را که داشته، مورد بررسی قرار داد. رفتاری که دولت آلمان پس از جنگ و همچنین دولت اسرائیل و دیگر همپیمانانش در قبال انکار هولوکاست داشته اند، بسیار جالب و جذاب است. مارتین بروسزات عضو موسسه تاریخ معاصر در دانشگاه مونیخ در اطلاعیه ای که روز ۱۹ اوت ۱۹۶۰ در هفته نامه دی سایت چاپ هامبورگ منتشر شد، تصدیق کرد که نه در داخائو، نه در برگن-بلزن و نه در بوخن والد به یهودیان یا سایر زندانیان گازدهی نشده است. او به این ترتیب نظر دادگاه های نورنبرگ را که بر وجود اتاق های گاز در این اردوگاه ها تکیه داشت، نقض کرد. ولی نکته جالب این است که پس از جنگ، چنین ادعاهایی در اسرائیل و آلمان غربی که با اسرائیل روابط حسنه داشت، باعث جریمه یا زندان رفتن افراد می شد. این رفتارهای دیکتاتورمابانه، دلیلی برای انکار هولوکاست نیست و فقط می توان جهل سردرمداران و تصمیم گیرندگانی را در آن ها مشاهده کرد که این دستورات را صادر می کردند و حاضر نبودند حتی یک ندای مخالف را در زمینه زیر سوال بردن هولوکاست بشنوند.​

کلارک ورونیکا در مقاله ای با نام «خدمتگزاران یهودی هیتلر» در کتاب مورد نظر، دست به معرفی ژنرال ها و افراد یهودی حاضر در ارتش رایش سوم می زند و می گوید خلاف برداشت های رایج که آلمان نازی با یهودیان مانند زباله انسانی رفتار کرده، در عمل با یهودیان بد رفتار نشده است. نه فقط به یهودیان زندانی در اردوگاه آشویتس در قبال کاری که انجام می دادند، پول پرداخت می شد، بلکه آنها همچنین مجاز بودند به نیروهای مسلح آلمان بپیوندند و مانند هر شهروند آلمانی دیگری در زمان جنگ مشغول خدمت بشوند. مارک وبر با دلیل و برهان ثابت کرد هنگامی که متفقین کشور آلمان را از دولت منتخب نازی آزاد کردند، شهرداران یهودی هنوز بر سر کار بودند. این ها نظریات نویسنده این مقاله است که مترجمان کتاب یعنی علی رحمانی و مرضیه ذاکری با آن موافق نیستند. به تعبیر نویسنده این مقاله، اگر قرار باشد که حمله به لهستان محکوم شود، باید قبل از همه طرح یهودی آن یعنی هلموت ویلبرگ محکوم شود. «استالین، چرچیل و روزولت همگی یهودی بودند. هیتلر در کتاب نبرد من ناامیدی و نفرت خود را نسبت به غیرانسانی بودن رفتار یهودیان بلشویک بیان کرده بود که طی آن بیش از ۳۰ میلیون روسی تحت دیکتاتوری لنین و استالین که هر دو یهودی بودند، قتل عام شدند.» به هر حال چنین نظریاتی نیز بین اهالی تاریخ و پژوهش وجود داشته است.

میشائل ولفسون در مقاله «آیا بدون هیتلر، اسرائیلی به وجود نمی آمد؟» در همین کتاب، می گوید کارها از پیش از هیتلر انجام شده بود و پیش از بیرون رفتن انگلیس از فلسطین دولت یهودی تشکیل شده بود. تعبیر صاحب نگارنده این مطلب این است که هیتلر فقط عاملی تسریع کننده بوده و نقش اصلی را به عهده نداشته است. اواخر دهه هفتاد و اوایل دهه هشتاد در جمهوری فدرال آلمان، نظریه «بدون هیتلر، اسرائیلی به وجود نمی آمد» دستخوش تغییر شد و به طول علنی مطرح می شد. از نظر ولفسون اثبات این امر حرکت در عکس مسیر تاریخ بود چون پیش از هولوکاست، در اسرائیل گام هایی در جهت تاسیس دولت برداشته شده بود. در بخشی از این مقاله می خوانیم: «تقاضای پناهندگان یهودی و صهوینیست برای بمباران آشویتس و دیگر اردوگاه های مرگ یا دست کم از میان بردن راه های ورود به قعر دوزخ ناسیونال سیوسیالیستی از سوی دولت روزولت آن هم بنا به دلایل غیرقابل قبول رد شد. با این وجود، جبران خسارت به شکل حمایتی فعال از تاسیس دولت یهود مناسب به نظر می رسید.» او در مقاله دیگری با نام «تاریخ روابط سیاسی اسرائیل با آلمان» می نویسد: «این موضوع در مورد انگلستان که دروازه های فلسطین را به روی افراد تحت تعقیب رژیم نازی بسته نگه داشت و نیز در مورد متفقین جنگ جهانی دوم حائز اعتبار است که با وجود درخواست های مکرر آژانس یهود مبنی بر تخریب راه های ارتباطی به آشویتس همواره از این که اقدامی در این رابطه صورت دهند، امتناع ورزیدند، در صورتی که احتمالا می دانستند که در آنجا چه اتفاقی رخ داده است.»

تاریخ جنگ جهانی دوم و یهودیان اروپا، پر است از نکته های متناقض با حقایق. اگر قائل به قضاوت صددرصدی نباشیم، در مقام مخاطبی که کتاب های مختلف مربوط به هیتلر، جنگ جهانی و یهودیان را مطالعه کرده و آثار ادبی و سینمایی را در این زمینه مطالعه کرده، می توانیم به این نتیجه برسیم که هولوکاست وجود داشته اما در کانال و مسیری مشخص هدایت شده است. از ابتدا هم قرار نبوده وجود داشته باشد و شرایط باعث رفتن جنایتکاران آن دوران به این سمت و سو شده است. نکته مهم در این میان، بهره برداری حداکثری صهیونیست ها (نه یهودیان) از این ماجرای تاریخی است که بارها و بارها موجب دریافت هزینه های مالی بسیار سنگین و میلیاردی از دولت آلمان پس از جنگ جهانی دوم شده است. جالب آن که دولتمردان آلمانی هم بارها و بارها بدون مخالفت با پرداخت این مبالغ موافقت کرده اند.

بخش های زیادی از کتاب میشائل ولفسون به بازه پس از جنگ جهانی و تشکیل اسرائیل می پردازد. یعنی روابط با انگلستان، آلمان، آمریکا و عربستان. اما این مقاطع جذابیت بخش های مربوط به جنگ جهانی و فعالیت های هیتلر را ندارد و همان طور که اشاره شد، خسته کننده هستند. باز هم جالب است که آلمان پس از جنگ، از نزدیک ترین دوستان دولت اسرائیل بوده است. «رئیس جمهور روزولت که ظاهرا به آرای انتخاب کنندگان یهودی وابسته بود، چندی قبل از مرگش در فوریه ۱۹۴۵ به ابن سعود پادشاه عربستان سعودی اعلام کرده بود که به عقاید و خواست های اعراب در فلسطین پی برده و آنها را به خوبی درک می کند او قول داد که دولتش بدون آن که از اعراب تحقیق کند، در ارتباط با فلسطین هیچ اقدامی صورت ندهد. عربستان سعودی در واقع اولین سنگر سیاسی اقتصادی آمریکا در خاور نزدیک محسوب می شد و رئیس جمهور آمریکا خواهان توسعه هرچه بیشتر این سنگر بود.»

درباره هولوکاست و کشتار یهودیان حقایق زیادی هم وجود دارند که در کنار ناگفته ها و دروغ ها، می توان از آن ها استفاده کرد و صد البته نیازمند یادآوری هستند. در مجموع، عقل سلیم توانایی کنار هم قرار دادن حقایق و نتیجه گیری از آن ها را دارد. درباره هولوکاست و برخی اتفاقاتی که در جنگ جهانی دوم رخ داده، نمی توان به اثبات یا انکار قاطعانه رسید چون ظاهرا اراده و قدرتی پشت پرده وجود دارد که دوست ندارد صورت شفاف و زدوده از ابهام این ماجراها به دست مخاطبان برسد. ولی مطالعه کتاب هایی چون «آلمان نازی، گناهکار ابدی» می توانند نقطه آغازی برای مطالعه علاقه مندان به تاریخ و مستندات باشند تا شاید روزی ابرهای تردید کنار رفته و حقیقت برملا شود.

 

 

چاپ شده در مجله آزما. شماره‌ی ۱۲۸. اردیبهشت۹۷

 

0/700
send to friend
مرکز فرهنگی شهر کتاب

نشانی: تهران، خیابان شهید بهشتی، خیابان شهید احمدقصیر (بخارست)، نبش کوچه‌ی سوم، پلاک ۸

تلفن: ۸۸۷۲۳۳۱۶ - ۸۸۷۱۷۴۵۸
دورنگار: ۸۸۷۱۹۲۳۲

 

 

عضویت در خبرنامه الکترونیکی شهرکتاب

Designed & Developed by DORHOST