کد مطلب: ۱۲۷۹۹
تاریخ انتشار: یکشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۷

سایه سنگین سیاست بر فرهنگ

اسماعیل امینی

اعتماد: دوستی که دستی در نقد مطبوعاتی دارد از کنارت رد می‌شود. سلام و احوالپرسی می‌کنی.

به جای آنکه سلامت را پاسخ گوید، می‌پرسد: مطلب دیروز مرا درباره نقد کتاب جدیدت خوانده‌ای؟

وقتی متوجه می‌شود که خوانده‌ای، با تعجب می‌پرسد: آن مطلب تند مرا علیه خودت و کتابت خوانده‌ای و باز هم به من سلام می‌کنی؟

 

شاعری صاحب‌نام به اصرار از تو می‌خواهد که درباره کتاب تازه‌اش و نیز درباره دیدگاهش در زمینه شعر، چیزی بنویسی و تاکید می‌کند که از نقد آثار و نظراتش استقبال می‌کند.

نظرت را می‌نویسی و منتشر می‌کنی.

چند روز بعد او را می‌بینی و سلام می‌کنی اما درمی‌یابی که او نیز، سلامت را پاسخ نمی‌گوید. فقط زیر لب می‌گوید: از دستت دلخورم.

 

شعری زیبا خوانده‌ای و دلت خواسته آن شعر را در صفحه شخصی‌ات در فضای مجازی بازنشر کنی و آن مجموعه شعر را به دیگران معرفی کنی.

صفحه‌ات پُر می‌شود از اعتراض به اینکه چرا از این شاعر، حمایت می‌کنی؟ مگر او همان کسی نیست که در فلان موضوع این طوری موضع‌گیری کرد و در فلان انتخابات، از حامیان فلان جریان بود؟

تقریبا هیچ نظری درباره خود شعر، ابراز نشده انگار کسی شعر را نخوانده و همگان فقط نام شاعر را دیده‌اند.

 

این نوع نگاه به رابطه انسانی که مبتنی است بر دوگانه «با ما - بر ما» یعنی همان دوستی و دشمنی، حاصل سایه‌افکنی سیاست است بر فرهنگ.

از دوران مشروطه به بعد که احزاب و جریان‌های سیاسی در ایران پا گرفتند، فضای عمومی فرهنگ، غالبا زیر سایه سیاست و بازی‌های سیاسی بوده است.

سیطره جریان‌های سیاسی اعم از چپ‌ها، سلطنت‌طلب‌ها، ملی‌گراها و مذهبیون، بر فضای علمی و فرهنگی کشور در دوره‌های مختلف، با تمام گوناگونی‌اش، این ره‌آوردهای مشترک را داشته است:

- دوستی و همراهی، حتی در حیطه ارتباط‌های فردی به معنای سرسپردگی و تسلیم در برابر دوستان و تایید همیشگی آنان و چشم‌پوشی از انتقاد است.

- رابطه دوستانه، نه بر مبنای احترام به فردیت و انتخاب‌های شخصی است. بلکه بر مبنای همسان شدنِ افکار و رفتار و حتی پسندهای شخصی است. یک جور رابطه مرید و مرادی یا عاشق و معشوقی.

اگر به کسی احترام گذاشتی یا از یک سخن یا اثر او تعریف کردی، یا به کسی رای دادی، باید او را عاشقانه دوست بداری و تمام معایب او را نه تنها نادیده بگیری بلکه عیبش را حُسن، ببینی و توجیه کنی.

- تو مرید و عاشق هستی و دنبالِ مراد و معشوق اساطیری می‌گردی تا او را ستایش کنی و شیفته‌اش بشوی و شیفتگی یعنی به حاشیه راندنِ خردمندی و واقع‌نگری.

این معشوق ممکن است یک تیم فوتبال باشد، یا یک خواننده موسیقی، یا شاعر، یا رییس حزب، یا رییس‌جمهوری، یا هر کس و هر چیز دیگر.

- بر همین سیاق، هر که از تو انتقاد کند، یا از مراد و معشوقِ تو انتقاد کند، نه تنها شایسته دوستی نیست، بلکه دشمنِ توست.

چگونه ممکن است کسی مدعی دوستی باشد و از تو انتقاد کند؟

چگونه می‌توانی با کسی که از تو یا از مراد و معشوق اساطیری تو انتقاد می‌کند، دوست باشی، یا نه، دست کم به او احترام بگذاری؟

- آنکه همراه و همسانِ تو نیست، رویاروی توست. پس هیچ نقطه مشترکی با تو ندارد. افکار و رفتار و آثارش را باید انکار کنی.

پسندیدنِ آثارِ کسی که همراه و همسانِ تو و دوستانِ تو نیست، نشانگرِ جدا شدنِ تو از حلقه دوستان خودی و گرویدن به دشمنان است.

در دنیای علم و فرهنگ و هنر، این مرزبندی‌های اساطیری، بی‌اعتبار است. نه تایید و همراهی، به معنای سرسپردگی عاشقانه است و نه انتقاد و انکار به معنای دشمنی و کینه ورزی است.

هرچه هست بر بنیانِ عقل و دانش و ذوق زیباشناختی انسان است.

 

 

0/700
send to friend
مرکز فرهنگی شهر کتاب

نشانی: تهران، خیابان شهید بهشتی، خیابان شهید احمدقصیر (بخارست)، نبش کوچه‌ی سوم، پلاک ۸

تلفن: ۸۸۷۲۳۳۱۶ - ۸۸۷۱۷۴۵۸
دورنگار: ۸۸۷۱۹۲۳۲

 

 

عضویت در خبرنامه الکترونیکی شهرکتاب

Designed & Developed by DORHOST