کد مطلب: ۱۴۶۴۶
تاریخ انتشار: دوشنبه ۹ مهر ۱۳۹۷

از انفعال فرعون تا اقتدار کی‌کاووس

امیر خداوردی

هفته‌نامه‌ کرگدن:* یکی از جالب‌ترین نکات شخصیت‌پردازی قرآن، این است که معمولاً هیچ اطلاعاتی از قد و هیکل و رنگ پوست و این چیزها ارائه نمی‌دهد. مثلاً همین فرعون، قد بلند بود یا قد کوتاه؟ رنگ پوستش تیره بود یا روشن؟ دماغش عقابی بود یا کوفته‌ای؟ این چیزها بر خلاف آنچه در برخی کلاس‌های داستان‌نویسی گفته می‌شود، شخصیت‌پردازی نیست؛ چون اساساً این‌ها به شخص فرعون برمی‌گردد نه شخصیتش. شخصیت با شخص فرق دارد؛ اگر بخواهیم شخص معین و مشخصی را به تصویر بکشیم که قابل تطبیق به افراد دیگر نباشد، در این صورت به انبوهی اطلاعات نیازمندیم که کاملاً حوصله سر بر است؛ باید از همه‌ی اعضا و جوارح کوچک و بزرگ صحبت کنیم و چیزهایی را بگوییم که هیچ دخلی به داستانی که قرار است بنویسیم ندارد، یعنی باید از چیزهایی صحبت کنیم که در روند داستان بی‌تأثیر است، چیزهایی که آنقدر زیاد است که شمارش آن محال به نظر می‌رسد و اگر محال نباشد قطعاً حشو است؛ چون تاثیری در روند وقایع داستان یا درک موقعیت‌ها ندارد.

البته ارائه‌ی خصایص ظاهری که می‌تواند گویای شخصیت باشد یا در رخ دادن یا چگونه رخ دادن حوادث و یا درک بهتر موقعیت‌ها مؤثر باشد، لازم است. در قرآن هم مواردی از این دست دیده می‌شود. اما این‌ها همه ذیل همان شخصیت‌پردازی قرار می‌گیرد.

شخصیت فرعون به رنگ و خصوصیات ظاهری نیست. شخصیت فرعون در جزئیاتی ظهور می‌کند که با اطلاع از آن جزئیات بتوانیم وقتی توی خیابان راه می‌رویم یا توی اینترنت چرخ می‌زنیم، یا تلویزیون را روشن می‌کنیم، پیدایش کنیم و بگوییم: «این‌ها فرعون!»، فرعونی که ممکن است قد بلند باشد یا قد کوتاه، موهای طلایی داشته باشد یا مشکی. این یعنی شخصیت فرعون را شناخته‌ایم و مصادیقی (شخص‌هایی) که حامل این شخصیت هستند، می‌توانیم شناسایی کنیم.

حالا آن جزئیات و اطلاعاتی که قرآن در مورد شخصیت فرعون ارائه می‌دهد چیست؟

قرآن معمولاً شخصیت‌ها را در تعامل‌ها و تقابل‌ها می‌پروراند؛ رفتارها و گفتارهاست که در مواجهه با پدیده‌ها شخصیت‌ها را پدیدار می‌کنند. این است که شخصیت فرعون را باید در تعامل‌ها و تقابل‌هایش با شهروندان، نزدیکان (خودی‌ها)، بنی‌اسرائیل (غیر خودی‌ها)، موسی و خدا، یافت. در اینجا به یکی از خصوصیات فرعون که کمتر مورد توجه بوده بسنده می‌کنیم؛ چون بحث از شخصیت‌پردازی فرعون در قرآن بحثی دامنه‌دار و خارج از گنجایش این یادداشت است. خصوصیتی که در شخصیت‌پردازی فرعون برای من جالب است و کمتر مورد توجه بوده، شخصیت منفعل فرعون است. رفتارها و گفتارهای نزدیکان فرعون و واکنش فرعون دقیقاً خلاف آن اقتدار و خودکامگی است که از فرعون توقع می‌رود.

قرآن در مورد نزدیکانِ فرعون می‌فرماید که نزدیکانِ فرعون بنی‌اسرائیل را با بد عذابی همراه می‌کردند؛ زنانشان را زنده نگه می‌داشتند و فرزندان‌شان را ذبح می‌کردند (البقره: ۴۹). قرآن نمی‌گوید: فرعون آنها را عذاب می‌کرد، بلکه می‌گوید: آل فرعون (نزدیکان فرعون) بنی‌اسرائیل را با بد عذابی همراه می‌کنند. نمی‌گوید: عذاب می‌دهند؛ گویا این عذاب دادن به صورت مستقیم از سوی نزدیکان فرعون انجام نمی‌گیرد، بلکه آل فرعون وضعیتی پدید می‌آورند که آن وضعیت موجب عذاب بنی‌اسرائیل است. آن وضعیت رنج‌آور این بود که زنان زنده نگه‌داشته می‌شوند ولی فرزندان ذبح می‌شوند. دقت کنید! نمی‌گوید فرزندان را به قتل می‌رساندند، بلکه واژه‌ی ذبح به معنای قربانی کردن را به کار می‌گیرد. این است که در تفسیر مجمع‌البیان ذیل این آیه توضیح می‌دهد که مقصود از قربانی کردنِ فرزندان بنی‌اسرائیل آن است که به قدری از آنها کار می‌کشیدند و آنها را مکلف به تکالیف می‌کردند که این فرزندانْ قربانی آل‌فرعون می‌شدند. به این ترتیب، عذابی که نزدیکان فرعون به بنی‌اسرائیل می‌دهند عبارت از این بود که زنان باقی می‌ماندند و باروری در جریان بود تا فرزندانی بیاورند و این فرزندان فدای آل‌فرعون شوند. همه چیز بنی‌اسرائیل در خدمت و متنهی به نزدیکان و خودی‌های فرعون می‌شد.

فرعون در برابر این اعمال مخالفت روشنی نداشت و همراهی هم می‌کرد، حال اینکه فرعون آدم مدرک‌گرا و قانون‌مندی به نظر می‌رسد؛ وی در اولین مواجهه با موسی می‌گوید: اگر آیه و نشانه‌ای برای پیامبری‌‌ات داری بیاور (الأعراف: ۱۰۶). و موسی عصا را می‌اندازد و اژدها می‌شود و دست در جبین می‌کند و دستش نورانی می‌شود (الأعراف: ۱۰۷ ـ ۱۰۸). بزرگان قومِ فرعون می‌گویند: این جادوگری داناست که می‌خواهد شما را از زمین خودتان بیرون کند... (الأعراف: ۱۰۹).

این نزدیکان فرعون هستند که در مورد معجزات موسی اظهار نظر می‌کنند و داوری می‌کنند که قصد موسی این است که بنی‌اسرائیل را بر شما غالب کند و شما را از سرزمین خودتان بیرون کند. اما مگر موسی چه خواسته‌ای داشت؟

درخواست موسی این بود که بنی‌اسرائیل را رها کن و آنها را با من بفرست [که به وطن خویش بازگردیم] (الاعراف: ۱۰۵). موسی می‌خواهد بنی‌اسرائیل را آزاد کند و نزدیکان فرعون این درخواست را به تهدیدی علیه سرزمین و حکومت خویش تفسیر می‌کنند. فرعون نه تنها مخالفتی با این تفسیر نمی‌کند که همراه نیز می‌شود؛ می‌پرسد چه امر می‌کنید: (فما ذا تامرون؟) (الأعراف: ۱۰۹). البته گوینده‌ی این جمله‌ی پرسشی دقیقاً روشن نیست؛ احتمال دارد گوینده فرعون باشد و در این صورت منفعل بودن فرعون نسبت به نزدیکان خود کاملاً روشن است. این احتمال هم وجود دارد که گوینده‌ی این جمله‌ی پرسشی یکی از همان افراد انجمن باشد، یکی از بزرگان قوم از باقی بزرگان می‌پرسد: چه امر می‌کنید؟ اما در این صورت هم منفعل بودن فرعون را می‌توان از جملات بعدی دریافت. بزرگان قوم جواب می‌دهند که او و برادرش را فروگذار و کسانی را در شهرها بفرست تا هر جادوگر دانایی را به نزد تو بیاورند (الأعراف: ۱۱۱ ـ ۱۱۲)، و فرعون همین کار را می‌کند.

اما بعد از تقابل موسی با جادوگران و ایمان آوردن جادوگران، این فرعون است که باید مسئولیت وقایع را به گردن بگیرد. دوباره اتهامی که بزرگان قوم گفته بودند، تکرار می‌کند و جادوگران را که به موسی ایمان آورده‌اند تهدید می‌کند که دست و پای‌تان را قطع می‌کنم و به صلیب می‌کشانمتان (الأعراف: ۱۲۴) بعد از آن بازهم بزرگان قوم به فرعون فشار می‌آورند که آیا موسی و قومش را رها می‌کنی که در زمین فساد کنند! و فرعون منفعلانه دستور به قتل و قهر می‌دهد. اینجا دیگر قرآن از واژه‌ی ذبح استفاده نکرده و می‌فرماید که فرعون گفت: به‌زودی فرزندان آنها را به سختی می‌کشیم (سنُقتّل) و زنانشان را نگه می‌داریم و ما بر آنها قهار هستیم (الأعراف: ۱۲۷).

می‌بینیم که بر خلاف انتظار فرعون حاکمی منفعل است و متأثر از نزدیکان خویش. سخن این نزدیکان است که فرعون را به اتخاذ تصمیم وا می‌دارد. او با نزدیکان خود هیچ اصطکاک و تقابلی ندارد جز در مورد همسرش و مؤمن آل فرعون. همسر فرعون آنجا که آل فرعون کودکی ناشناس را از آب می‌گیرند، به فرعون می‌گوید: این چشم روشنی من و توست. و به آل فرعون می‌گوید که او را نکشید! (القصص: ۸). وقتی این کودک بزرگ می‌شود، پیامبر می‌شود و باز می‌گردد، همسر فرعون ایمان می‌آورد و از خدا می‌خواهد: مرا از فرعون و عمل او و قوم ستکار او نجات ده! (التحریم: ۱۱).

همچنین مردی مؤمن از آل فرعون که نام وی در قرآن نمی‌آید، با کُشتن موسی مخالفت می‌کند و می‌گوید: آیا مردی را که می‌گوید خدای من الله است می‌کشید، حال آنکه از جانب پروردگار نشانه و دلیل آورده است! اگر دروغ بگوید که دروغ وی بر خودش خواهد بود و اگر راست بگوید بعضی از وعیدهایی که داده است رخ خواهد داد (غافر: ۲۸). در این بخش از داستان نیز نکته‌ی دیگری وجود دارد که دلالت بر انفعال فرعون می‌کند. فرعون به آن مرد مؤمن پاسخ می‌دهد که برای شما چیزی را صلاح نمی‌دانم مگر آنچه خود صلاح می‌بینم و شما را هدایت نمی‌کنم مگر بر راه صواب (غافر: ۲۹). این نشانه‌ی اقتدار فرعون است اما مرد مؤمن با فرعون وارد سخن نمی‌شود و روی سخنش قوم و نزدیکان فرعون است (غافر: ۳۰). این که مرد مؤمن با فرعون سخن نمی‌گوید و قوم فرعون را مخاطب قرار می‌دهد نشان می‌دهد؛ وی خوب می‌داند که برخلاف ادعای فرعون، این فرعون نیست که صلاح دید خود را اعمال می‌کند، بلکه تصمیم‌گیرندگان واقعی همان نزدیکان فرعون هستند. آن‌ها هستند که تصمیم می‌گیرند و در فرعون تأثیر می‌گذارند، و این بخشی از شخصیت‌پردازی فرعون در قرآن است. قرآن بدون اینکه مستقیم این خصوصیت را تصریح کند، در خلال حوادث، رفتارها و گفتارها منفعل بودن فرعون را نشان می‌دهد و شخصیت‌پردازی می‌کند.

حالا می‌توان دید که مثلاً فرعون با کی‌کاووسِ شاهنامه متفاوت است. کی‌کاووس کاملاً خودکامه و مقتدر است؛ رستم پس از آنکه نامه‌ی کی‌کاووس را می‌بیند و چند روز تعلل می‌کند تا به دربار شاه بیاید، به محض ورود کی‌کاووس او را محکوم می‌کند و از سرداران خود می‌خواهد سر از تن رستم جدا کنند. این رستم کسی است که همواره کی‌کاووس را نجات داده و شاه مدیون اوست، اما کاووس این چیزها سرش نمی‌شود، اقتدار شاه باید حفظ شود، رستم هر که باشد نباید از فرمان شاه کوچکترین تخطی کند. البته کسی نمی‌تواند سر از تن رستم جدا کند. کی‌کاووس هم این را می‌داند و منتظر می‌شود که کسی میانجیگری کند و خشم او را فرونشاند.

کی‌کاووس در داستان سیاوش هم اقتدار خود را نشان می‌دهد؛ سیاوش بدون هماهنگی با شاه معاهده‌ی صلح با افراسیاب را می‌پذیرد. این برای کاووس قابل پذیرش نیست. پس اقتدار شاه چه می‌شود! این است که رستم و سیاوش را از فرماندهی سپاه ایران عزل می‌کند.

کی‌کاووس بر خلاف فرعون کاملاً مقتدر و خودکامه است. آری، هر دو حکم‌رانانی ستمکارند اما شخصیت حاکمان ستمکار واحد نیست. یکی در بندِ نزدیکان و خودی‌هاست و متأثر و منفعل از آنهاست و باید برای کسب رضایت ایشان تلاش کند، اما دیگری خودرأی و مقتدر است، مصالح و منافع را در خود منحصر می‌کند و به منافع نزدیکان چندنان اعتنایی ندارد. اینجا نزدیکان و بزرگان قوم هستند که باید برای آرام کردن شاه تلاش کنند.

این نکات است که شخصیت را می‌سازد نه رنگ پوست و اندازه‌ی دماغ و چیزهایی از این دست. البته می‌توان در مورد اینکه شخصیت‌پردازی در رمان و داستان امروزین با شخصیت‌پردازی در داستان و قصص کهن تفاوت‌هایی دارد هم صحبت کرد که مجالی دیگر می‌طلبد.

 

*شماره‌ی ۹۷ و ۹۸

کلید واژه ها: امیر خداوردی -
0/700
send to friend
مرکز فرهنگی شهر کتاب

نشانی: تهران، خیابان شهید بهشتی، خیابان شهید احمدقصیر (بخارست)، نبش کوچه‌ی سوم، پلاک ۸

تلفن: ۸۸۷۲۳۳۱۶ - ۸۸۷۱۷۴۵۸
دورنگار: ۸۸۷۱۹۲۳۲

 

 

عضویت در خبرنامه الکترونیکی شهرکتاب

Designed & Developed by DORHOST