کد مطلب: ۱۴۹۸۱
تاریخ انتشار: سه شنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۷

یک راه دراز؛ از شاملو و جلال تا ژوله و ابر

بهمنیار پورسینا

مهر: جامعه شناسان مفهومی دارند به اسم «مرجعیت اجتماعی» به این معنا که کسانی یا نهادهایی در جوامع انسانی هستند که برای دیگر انسان ها به نوعی مرجعیت دارند و مردمان عادی، در پاره ای از امور، به آنان تاسی می کنند. نمونه بارز چنین مرجعیتی را امروزه می توان در گروه های متخصص یافت، کسانی مانند پزشکان که مردمان برای درمان بیماری های خود به آنان مراجعه می کنند و دستورات آنان را بدون قید و شرط می پذیرند. نمونه دیگر، و شاید به نوعی واضح تر، مصلحان اجتماعی اند که به خلاف پزشکان که حمایت و پیروی مردم را تنها در حوزه تخصصی خود دارند، در همه جوانب زندگی بر مردمان تاثیر می گذارند. نمونه های برجسته این مصلحان اجتماعی در دوره های نزدیک به ما کسانی مانند گاندی و ماندلا و مارتین لوتر کینگ هستند که تقریباً همه مردم کشور خود و حتی بسیاری از مردمان دیگر کشورها را به خود جذب کردند و توانستند انقلابات اجتماعی بسیار بزرگی به وجود بیاورند.

شروع چنین مرجعیتی در قدیم الایام با پیامبران و مصلحان بزرگ اجتماعی بود و کم کم این نقش به روحانیون ادیان مختلف و نهادهایی مانند کلیسا در مسیحیت و نهاد مرجعیت در اسلام منتقل شد، اما پس از عصر روشنگری و سکولاریزاسیون، این مرجعیتِ اجتماعی کم کم به کسانی جز صاحبان مناصب در سلسله مراتب روحانی منتقل شد و شاید بتوان آغاز نقشی اجتماعی به نام روشنفکر را در این دوره پیدا کرد. در عصر روشنگری، فیلسوفانی مانند ژان ژاک روسو و بعداً کسانی مانند ایمانوئل کانت جایگاهی یافتند که تنها با جایگاه روحانیون بلند مرتبه در کلیسای قرون وسطی قابل قیاس بود و مردمانِ عادی به دنبالِ این بودند که نظر آنان را درباره موضوعات مختلف بدانند. در فرانسه هم پس از انقلاب کبیر، کسانی مانند اصحاب دایره المعارف این جایگاه را یافتند و آنان بودند که با نوشته هایشان در روزنامه ها و مجلات، که دستاورد آن عصر بود، افکار عمومی را کنترل می کردند. این روند کم و بیش تا قرن بیستم و ظهور بزرگ ترین روشنفکرانِ آن عصر یعنی کسانی مانند ژان پل سارتر، آلبر کامو، رمون آرون و دیگران ادامه داشت و به نوعی در آن زمان این تاثیر به اوج خود رسید و کسی مانند سارتر می توانست با حمایت یا عدم حمایت خود، تغییرات بسیاری در اتفاقات اجتماعی پدید بیاورد.

مرحله سوم اما در این فرآیند زمانی بود که فناوری های ارتباطی جدید به وجود آمدند و در اوایل قرن بیست و یکم، این تاثیرگذاری از انحصار «نخبگان» خارج شد و هر کسی، به صرفِ در اختیار داشتنِ یک تلفن همراه، می توانست به یک «اینفلوئنسر» تبدیل شود و «فالوور» داشته باشد. در واقع، اگر در مرحله اولِ گذار شرطِ مرجعیتِ دینی حذف شد و شخصیت های غیر روحانی توانستند مرجعیتِ اجتماعی بیابند، اما همچنان شرطِ «نخبه» بودن، یا آموخته بودن، وجود داشت و این جایگاه به متفکران بزرگ یا حداقل تحصیل کردگانی مانند سارتر و کامو می رسید. اما در عصر رسانه های دیجیتال، هر تازه از گرد راه رسیده ای می تواند به چنین جایگاهی برسد و «تاثیرگذار» شود.

اما همه این کلی گویی های تاریخی به ما چه ربطی دارد؟ ماجرا این است که در ایران هم کم و بیش همین روند طی شده است، اما با تفاوت هایی. مثلاً، هر چند مرحله دوم در ایران، با تاخیری دویست ساله، اتفاق افتاد و در عصر مشروطه روشنفکران هم مرجعیتی اجتماعی برای خود یافتند، روحانیت و نهاد مرجعیت دینی هیچ گاه جایگاه و تاثیر گذاری خود را از دست نداد و حتی تا همین امروز هم باقی است. اما، شباهت در اینجا است که روشنفکرانی که در عصر مشروطه و پس از آن چنین مرجعیتی یافتند، اگر فیلسوفانی در ردیف روسو و کانت نبودند، حداقل تحصیل کردگان یا آموخته هایی مانند علامه دهخدا یا میرزاده عشقی و در نسل های بعد جلال آل احمد و فروغ فرخزاد و احمد شاملو بودند.

این افراد، دو خصیصه داشتند که آنان را از جامعه و به اصطلاح جامعه شناسان گروه های هدفشان جدا می کرد، یکی این بود که این افراد، به اصطلاح قدما، «ملا» بودند و علاوه بر این که در محضر استاد زانو زده بودند و دود چراغ خورده بودند، تالیفات بسیار داشتند و جایگاهی «علمی» یا «ادبی» داشتند. دهخدا که سرآمد محققان و ادیبان بود و در بسیاری از علوم سرآمد و جلال آل احمد تا امروز هم برجسته ترین نویسنده فارسی زبان است و فروغ فرخزاد هم یکی از سرآمدان شعر نیمایی و احمد شاملو هم که فارغ از هر تعریف و تمجیدی است. جز این، این افراد برای خود مسئولیتی اجتماعی قائل بودند و بر مبنای آن، به مطالعه جامعه خود می پرداختند و سعی می کردند از آن چه بر مردم می گذرد با خبر باشند و به اصطلاح «تحلیل» داشتند. البته، بنا به خصلت خطا پذیریِ بشر، این افراد هم خطاهای ریز و درشت داشتند و هیچ گاه در همه تصمیماتِ خود بر حق نبودند، اما مسئله این بود که «مطلع» بودند و اگر اشتباه کردند، نه ناشی از بی خبری، که از سرشتِ انسانی بود. این همان چیزی است که در نسلِ جدیدِ «اینفلوئنسر» ها غایب است و تحولاتِ فناورانه جدید را به معضلی برای جوامع بشری تبدیل کرده است.

اگر زمانی مرجعیتِ اجتماعی در اختیار کسانی بود که «علامه» نامیده می شدند و بزرگ ترین فرهنگ لغت زبان فارسی را تدوین کرده بودند و تجربه سالیان و دهه ها فعالیت سیاسی و زندان رفتن داشتند، امروزه مرجعیتِ اجتماعی در اختیار «بی‌مایه‌گان» ست. مرجعیتِ اجتماعی امروزه در اختیار کسانی است که از سر بخت و اقبال ظاهری دارند که با سلیقه امروز جنس مخالف سازگار است و به همین علت «فالوور» های فراوان دارند و برای همین می توانند بر جوامع تاثیر گذار باشند. با هر متر و معیاری، انتقالِ مرجعیتِ اجتماعی از کسانی مانند دهخدا و احمد شاملو و جلال آل احمد به کسانی مانند صابر ابر و مهراب قاسم خانی و امیر مهدی ژوله و امیر حسین مقصودلو (تتلو) پسرفتی عظیم است و نشانه انحطاط جامعه بشری. همان طور که اگر یک فرد از یک فرد عقلانی و متعادل تبدیل به فردی با ناهنجاری های رفتاری شود نیاز به درمان دارد، جامعه هم اگر از تبعیت از کسانی مانند جلال آل احمد به تبعیت از سلبریتی های اینستاگرامی برسد، بدون شک و تردید نیاز به درمان دارد.

 

 

0/700
send to friend
مرکز فرهنگی شهر کتاب

نشانی: تهران، خیابان شهید بهشتی، خیابان شهید احمدقصیر (بخارست)، نبش کوچه‌ی سوم، پلاک ۸

تلفن: ۸۸۷۲۳۳۱۶ - ۸۸۷۱۷۴۵۸
دورنگار: ۸۸۷۱۹۲۳۲

 

 

عضویت در خبرنامه الکترونیکی شهرکتاب

Designed & Developed by DORHOST