کد مطلب: ۱۷۲۹۶
تاریخ انتشار: یکشنبه ۱۶ دی ۱۳۹۷

شفیعی‌کدکنی همیشه‌استاد

نوید شاه‌علی

آرمان: چه روی داد که عکس زمین‌نشستن دکتر محمدرضا شفیعی‌کدکنی در مراسم بزرگداشت استاد محمدعلی‌موحد، تا این اندازه محبوب شد و مورد توجه قرار گرفت؟ پیش‌زمینه‌های محبوبیت کارهای اینچنینی چیست؟ چرا مردم دوست دارند که یک استاد دانشگاه، زمین بنشیند؟ اما اگر همه این نوع کارها از روی ریا باشد چه؟! یعنی استاد شفیعی برای جلب توجه دوربین و رسانه و حاضران در مجلس، از قصد روی پلکان ورودی سالن فردوسی دانشکده ادبیات نشست؟ مجری هم برای دعوت استاد، می‌گفت باید ناز معشوق را کشید! با تشویق مردم و شورافتادن در میان حاضران، استاد رفت و کنار بزرگان مجلس نشست. مگر قبلاً کسانی نبودند که از این نوع کارها می‌کردند؟ چرا هنوز این رفتارها، اقبال عمومی دارد؟
من در مجلس حاضر بودم که استاد شفیعی‌کدکنی به همراهی علی دهباشی، وارد سالن شد و صندلی‌های نزدیک پر بود. معطل نایستاد و همان روی پله نشست! به اصرار همه برگزارکنندگان، پاسخ منفی داد و گفت: «ممنونم از شما. همین‌جا خوب است. ساکت باشید تا گوش کنم چه می‌گویند! من نمی‌شنوم. متشکرم.» آنجا ترافیک شد و ورود و خروج، سخت. من پیش استاد رفتم و عرض کردم: «استاد! کنار دکتر جعفری [جزه] (که همان نزدیکی بود) صندلی هست. مایل هستید کنارشان بنشینید؟» استاد پاسخ داد: «تو خودت کجا نشسته‌ای!؟» گفتم: «همین کناردست شما!» گفت: «همین‌جا می‌نشینم!» و برخاست و روی صندلی نشست. چندتا عکس هم گرفتند و پخش شد از استاد که آن ته سالن نشسته است. ولیکن این عکس‌ها محبوب نیست! آن عکسی که خبرگزاری ایرنا پخش کرد که زمین نشسته است، چند روزی است می‌گردد. در همان مجلس، از کناردستی‌هایم، می‌شنیدم که «عشق شفیعی به توجه را نگاه!» در مراسم ختم دکترشهیدی، استاد بلافاصله بعد از ورود به مسجد، به آن‌سوی مسجد رفت که هیچ بزرگی نبود و به درخواست بزرگان مجلس، اعتنایی نکرد. در مراسم بزرگداشت دکتر باستانی‌پاریزی، آقای رضا رفیع که مجری مراسم بود، چندده‌بار دعوت کرد از استاد، که بفرمایید صدرمجلس که استاد نیامد. همین تالار فردوسی بود و چند صندلی بالاتر از جایی که سه‌شنبه نشست در بدو ورود. اگر در این مراسم‌هایی که گفتم، استاد می‌آمد و ردیف اول هم می‌نشست، باز همین هیاهو به‌پا بود. اگر کسی بخواهد شخصیتی را بکوبد، هرچه آن شخصیت انجام بدهد، بازتاب منفی خواهد داشت! چه رفتاری فروتنانه داشته باشد، چه مانند بقیه عمل کند. استاد گوشی برای شنیدن این حرف‌ها ندارد و بارها گفته است که هرچه می‌خواهند، هرکجا بگویند و بنویسند. پس این یک رفتار متعارف از استاد بود و بارها انجام شده، ولی چرا مردم، فقط این عکس را با اشتیاق بسیار، برای همدیگر می‌فرستند؟ چرا مردم رفت‌وآمد شهردار با مترو و دوچرخه را دوست دارند؟
بارها شده که در مجلسی، جا گیرتان نیاید و بنشینید زمین. کمابیش همه آدم‌ها تجربه داشته‌اند و همه هم با مترو یا دوچرخه، این‌سو و آن‌سو رفته‌اند. مردم دنبال چیزی از جنس خودشان، به همین سادگی و صداقت می‌گردند. همه مردم، تجربه داشتن محافظ و رفت‌وآمد با او و واردشدن به مجلس به همراه او را نداشته‌اند. همه مردم تجربه با کت‌وشلوارنشستن در ردیف اول مجلسی را ندارند. مردم، لباس‌های شفیعی‌کدکنی را می‌پوشند، عینک کج و ساده او را می‌زنند. سبیلی مانند او دارند و مو نمی‌کارند. گاه شده موهایشان به آشفتگی او باشد و مدام خود را در آینه نگاه نکنند و اضطراب نداشته باشند. یک کاپشنی را چندده سال داشته باشند. هرکه خواست با او عکس بگیرد، با کمال میل و بی‌غرور، بپذیرد. این نگرانی را هم از دل او دور کند که عکسش بد افتاده باشد و بگوید: «چندتا بگیر! من اگر خوب نیفتادم مهم نیست! او خوب بیفتد!» و بخنداندش نه اینکه مانند بعضی سینمایی‌ها یا فوتبالیست‌ها و امثالهم، اشک چشم دربیاورند برای یک عکس! جنس مردمی استاد شفیعی‌کدکنی، با فرهنگ مردم، خوب می‌سازد و اگر کسی هم وی را نشناسد، عکس زمین‌نشستن یک شاعر مسن و استاد دانشگاه را می‌پسندد و به اشتراک می‌گذارد. درحقیقت، این شفیعی‌کدکنی نیست که در گوشی‌های چندمیلیون می‌چرخد؛ بلکه این رفتار مردم‌گرایانه-و نه پوپولیستی و ریاکارانه- اوست (فارغ از سِمتش) که اسباب خشنودی مردم می‌شود و سلاحی است برای کوبیدن متفرعان یا ریاکاران بیست‌وچهارساعته در جلوی دیدشان در سِمت‌های بالا. اینکه مردم در رسانه‌های مجازی-که خودشان برمی‌گزینند که چه ببینند نه به زور به خوردشان بدهند-زمین‌نشستن شفیعی‌کدکنی را می‌پسندند، دهن‌کجی به اِهن‌وتلُپ کسانی است که همه‌روزه در رسانه‌ها می‌بینندشان و از جنس مردم نیستند. سروصدای بسیار زمین‌نشستن شفیعی‌کدکنی، بیانگر این است که ما دوست داریم هرازگاهی، استادتمام دانشگاهمان-که با مالیات خود ما درس خوانده-اگر جا گیرش نیامد، زمین بنشیند و خاکی بشود. ما دوست داریم سران شهرمان، چند روز، با آنچه ما رفت‌وآمد می‌کنیم، بروند و بیایند. همه و همه این است که ما، کسی مانند خودمان را دوست داریم که اگر رفت و کاره‌ای شد، از خودمان‌بودنش را فراموش نکند...
اما یک سؤال باقی است. چرا مردم هلند از رفت‌وآمد نخست‌وزیرشان با دوچرخه به شوق نمی‌آیند؟ چرا مثلاً مردم اسلواکی یا نروژ از زمین‌نشستن شاعرشان ذوق نمی‌کنند؟ بعید نیست از فردا باب شود که بزرگان، تا به مجلسی وارد شوند، کف زمین بنشینند! می‌بینی انجمن شعر است و همه شاعران، دم در نشسته‌اند و بالا هم نمی‌روند که شعر بخوانند. هیچ بعید نیست! مشکل اینجاست که شفیعی‌کدکنی اگر چنین می‌پوشد، همه‌جا چنین است. وقتی در لیدهن هلند خواستند که شعرش روی دیوار به یادگار بنویسند، با همین لباس‌ها بود که سر کلاس درس در دانشگاه تهران می‌آید یا اگر کسی خانه‌اش برود، با همین لباس‌ها می‌یابدش. آن‌هایی که می‌روند ردیف اول مجالس می‌نشینند با ژست متفکرانه که عکسشان خوب بیفتد، می‌توانند چنین باشند؟ جواب بدون شک، خیر است. اگر چنین بود، بازخورد مردم به این رفتار استاد، هرگز چنین نمی‌بود.

 

 

0/700
send to friend
مرکز فرهنگی شهر کتاب

نشانی: تهران، خیابان شهید بهشتی، خیابان شهید احمدقصیر (بخارست)، نبش کوچه‌ی سوم، پلاک ۸

تلفن: ۸۸۷۲۳۳۱۶ - ۸۸۷۱۷۴۵۸
دورنگار: ۸۸۷۱۹۲۳۲

 

 

عضویت در خبرنامه الکترونیکی شهرکتاب

Designed & Developed by DORHOST