کد مطلب: ۱۸۴۱۶
تاریخ انتشار: شنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۸

حسرت می‌خورم نویسنده‌ی هزارتوهای بورخس و کتابخانه‌ی بابل نیستم

مریم بیانی

ضحی کاظمی سال ۱۳۶۱ در تهران به دنیا آمد. او دهه‌ی دوم زندگی‌اش را در انگلیس گذراند، کارشناس زبان و ادبیات انگلیسی است و از دانشگاه علم و صنعت مدرک مهندسی مواد دارد. هشت سال به عنوان مهندس ناظر در کارخانه‌های مختلف فعالیت کرد اما سرانجام دست از کار کشید و به جرگه نویسندگان نسل امروز پیوست.

 نخستین رمان او با عنوان آغاز فصل سرد را نشر افراز منتشر کرد و به دنبال آن مجموعه داستانک‌های‌اش با نام کفش‌هاتو جفت کن را  نشر همشهری به بازار کتاب فرستاد. رمان سین، شین کاظمی را نشر به‌نگار منتشر کرده است. رمان علمی ـ‌ ‌تخیلی کاج‌زدگی (نشر چشمه)، رمان فانتزی ـ تاریخی خاک آدم‌پوش (نشر هیلا) و مجموعه علمی ـ‌‌تخیلی نوجوان دنیای آدم‌نباتی‌ها (نشر هوپا) از دیگر طبع‌آزمایی‌های این نویسنده است. گفت‌وگویی با او کرده‌ایم که در پی می‌آید:

در حال حاضر مشغول مطالعه چه کتابی هستید؟

به عنوان منتقد جلسه نقد و بررسی رمان پدرو پارامو نوشته‌ی خوان رالفو در خانه‌ی اندیشمندان علوم انسانی دعوت شده‌ام و در حال حاضر در حال بازخوانی این رمان هستم.

چه کتابی زندگی‌تان را تغییر داد و در زندگی شما تأثیرگذار بود؟

در هر مرحله از زندگی و در هر بار آشنایی من با سبک‌های مختلف داستان، کتاب‌هایی بوده‌اند که روی من خیلی تأثیر گذاشتند. مثلا کتاب یونی کامپ (یک روز عالی) اثر ایرا لوین اولین کتاب جدی بود که در ژانر علمی ـ‌ تخیلی خواندم و شاید از تأثیرگذارترین کتاب‌ها روی من بوده است. بعد از آن در دوره‌ای که کلاسیک‌ها را خواندم، ژان کریستف (رومن رولان)، مردی که می‌خندد (ویکتور هوگو) و از همه بیشتر برادران کاراموزف داستایفسکی من را به شدت تکان دادند. تأثیر ادبیات پست‌مدرن مثل بار هستی میلان کوندرا و داستان‌های رئالیسم جادویی‌ مثل صدسال تنهایی مارکز و پوست انداختن فوئنتش انکار ناپذیرند. همچنین در دوره‌ای به خواندن آثار شاخص علمی تخیلی رو آوردم مانند کتاب‌های آرتور سی کلارک و ایزاک آسیموف که به نوعی آرزو و غایت نویسندگی را برای من تعریف کردند و مثلا وقتی غرق در لذت خواند رمان ملاقات با راما یا پایان طفولیت بودم، با خودم می‌گفتم آیا ممکن است من هم بتوانم در این ژانر بنویسم؟ مسلما یک دوره هم داستان‌های اگزیستانسیالیستی مثل تهوع سارتر و مسخ کافکا به شدت برایم تکان‌دهنده بوده‌اند. در مورد نویسندگان ایرانی، هیچ‌کدام به اندازه‌ی داستان‌های صادق هدایت روی من تأثیرگذار نبوده‌اند و بعد از هدایت رمان‌های سیمین دانشور دریچه‌ی تازه‌ای به دنیای داستان ایرانی به روی من باز کردند.

آرزو داشتید که کدام کتاب را شما می‌نوشتید؟

سعی می کنم کتابی که آرزوی نوشتنش را دارم، بنویسم. هر چند آن‌چیزی که در نهایت می‌نویسم با ایده‌آل شخصی خودم فاصله‌ی زیادی دارد. اما اگر می‌توانستم انتخاب کنم جای کدام نویسنده بودم، بی‌شک پاسخ من بورخس بود. جهان جادویی و جذاب داستان‌های بورخس با مفاهیم عمیق فلسفی، ایده‌آل داستان را برای من تداعی می‌کند و حسرت می‌خورم که من نویسنده‌ی هزارتوهای بورخس و کتابخانه‌ی بابل نیستم و در نوشتن هنوز حتی ب