کد مطلب: ۱۸۹۸۳
تاریخ انتشار: چهارشنبه ۸ آبان ۱۳۹۸

سودای برون جستن از لحظه اکنون

بهنام ناصری

اعتماد: شعر قیصر امین‌پور -به گواه کارنامه هنری‌اش- تحولی معنادار را در فرآیند شاعری او به خود می‌بیند. کافی است نگاهی گذرا به شعرهای دوره آغاز شاعری او بیندازیم و مثلاً کتاب‌هایی مانند «تنفس صبح» یا «در کوچه آفتاب» را با همه قطعیت‌پنداری ایدئولوژیکشان‍‌ بگذاریم کنار مثلاً «دستور زبان عشق» یا حتی «گل‌ها همه آفتابگردانند» تا سیر تطوری تجربی از خصمی جوانسرانه به تساهلی آشکار در میانسالی او را به روشنی ببینیم و ببینیم شاعری که زمانی می‌پنداشت «باید سلاح تیزتری برداشت/ دیگر سلاح سرد سخن کارساز نیست» چطور بعدها صلح را در قامت پروژه‌ای شعری برای خود تعریف می‌کند و بر آن می‌شود که برای به دست آوردنش، طرحی نو دراندازد. اگر قیصر متقدم، سرنگونی دشمن را بر هر آگاهی دیگری مقدم می‌شمرد و دنبال سلاحی تیزتر برای سرنگونی اوست، قیصر متأخر سویه تهاجمی پیشین را وامی‌نهد و به جای هر دشمن مفروض و محتومی، خودِ مفهوم دشمنی را در کانون توجهات انتقادی خود می‌گذارد: «شهیدی که در خاک می‌خفت/ چنین در دلش گفت: اگر فتح این است/ که دشمن شکست،/ چرا همچنان دشمنی هست؟» (دستور زبان عشق، طرحی برای صلح (۲)، صفحه ۱۷)

شاعری که در دهه ۶۰ خورشیدی و حدوداً
۲۵ سالگی، تعالی را در پیمودن مسیری از مبدأ سخن به مقصد سلاح می‌دید و وانهادن قلم و به‌کار گرفتن سلاحی برنده‌تر -تو بخوان مهلک‌تر- را پیشنهاد می‌کرد، بیست و اندی سال بعد در کتابی انتشار یافته به سالِ ۸۶، سالِ سفرِ ابدی‌اش، دیگر سودای ظفرمندی در هیچ جنگی را نداشت؛ جز جنگِ با خودِ جنگ: «شهیدی که در خاک می‌خفت/ سرانگشت در خون خود می‌زد و می‌نوشت/ دو سه حرف بر سنگ: / به امید پیروزی واقعی/ نه در جنگ، / که بر جنگ!» (دستور زبان عشق، طرحی برای صلح (۳)، صفحه ۱۸)

امین‌پور شاعر تاثیرگذاری است و این تأثیر نه از رهگذر همراهی با رفتاری ساختارشکنانه در زبان بلکه در منشی معتدل در قبال زبان دست می‌دهد. او با زبان رفتاری خارج از آنچه دستور زبان تجویز کرده است، ندارد و از این حیث، شاعری هنجارمند است. این هنجارمندی و تابعیت از قواعد تجویزی زبان، حتی در غزل‌ها و دیگر آثار کلاسیک امین‌پور هم مشهود است و محدودیت‌های طبیعی اوزان عروضی هم مانع از این قاعده‌پذیری حداکثری نمی‌شود: «ما گنه‌کاریم، آری، جرم ما هم عاشقی است/ آری اما آنکه آدم هست و عاشق نیست، کیست؟» (از کتاب دستور زبان عشق)

یا

«دیری است از خود، از خدا، از خلق دورم/ با این‌همه در عین بی‌تابی صبورم» (همان)

با این همه، مشی و منش تعادلی امین‌پور در جایی مورد انتقاد خود او هم واقع می‌شود. آنجا که شعرش در ادامه روند کشف و شهودآمیزی که دارد، لحظه‌ای شاید تاریخی را رقم می‌زند. آنجا که ضمیر تحول‌خواهش که ذاتی امتزاج با امر شاعرانه است، کیفیت این موضعِ تعادلی را به پرسش می‌کشد تا اثبات کند این قاعده نانوشته را که شاعر، حتی اگر آرام‌ترین و متعادل‌ترین‌شان هم باشد، همواره به دنبال تعبیه منفذی است برای برون جستن از محدوده‌هایی که احاطه‌اش کرده‌اند؛ برون جستن از آنچه هست؛ برون جستن از لحظه اکنون: «نه چندان بزرگم/ که کوچک بیابم خودم را/ نه آنقدر کوچک/ که خود را بزرگ.../ گریز از میانمایگی/ آرزویی بزرگ است؟» (همان)

 

 

0/700
send to friend
مرکز فرهنگی شهر کتاب

نشانی: تهران، خیابان شهید بهشتی، خیابان شهید احمدقصیر (بخارست)، نبش کوچه‌ی سوم، پلاک ۸

تلفن: ۸۸۷۲۳۳۱۶ - ۸۸۷۱۷۴۵۸
دورنگار: ۸۸۷۱۹۲۳۲

 

 

عضویت در خبرنامه الکترونیکی شهرکتاب

Designed & Developed by DORHOST