کد مطلب: ۱۹۱۹۸
تاریخ انتشار: دوشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۸

به «اجاره‌نشینی فکری» عادت کرده‌ایم

سیدحسین امامی

ایران: حمیدرضا یوسفی سی سال است که در آلمان زندگی می‌کند. او دانش‌آموخته دانشگاه‌های تریر و کبلنتس آلمان است و هم‌اکنون به‌عنوان استاد «تاریخ فلسفه» و «روانشناسی تعامل» در دانشگاه پوتسدام به تدریس اشتغال دارد. علاوه بر این، بنیانگذار و رئیس مؤسسه ترویج تفکر میان‌فرهنگی در آلمان نیز هست.
«تفکر در بستر تاریخ»، «عرصه‌های تفکر»، «صحنه‌های نبرد اندیشه»، «مبانی فلسفه میان فرهنگی»، «مبانی تعامل میان فرهنگی»، «تاریخ جهانی حقوق بشر»، «تاریخ جهانی اخلاق»، «تاریخ جهانی رواداری» از جمله مهم‌ترین آثار او به زبان آلمانی است که برخی از آنها به فارسی نیز ترجمه شده‌اند. او نگاه قابل تأملی در باب موانع تفکرورزی در ایران دارد که از آن با عنوان «امتناع تفکر» یاد می‌کند و «اجاره‌نشینی فکری» و «عدم خودباوری» را از عمده‌ترین دلایل آن برمی‌شمارد.
جناب یوسفی، شما کتابی در خصوص «کارکرد تفکر» در دست تألیف دارید. می‌خواهیم بدانیم انسان‌ها از نظر تفکر چه تفاوت‌هایی باهم دارند؟
می‌توان عقل را به دو بعد «فطری» و «تربیتی» تقسیم کرد. «عقل ذاتی» به این معنا است که همه انسان‌ها از عقل و شعور و چهارضلعی «تفکر» و «احساس» و «حس» و «شهود» برخوردارند. به‌طوری که یک انسان کم‌سواد یا بی‌سواد می‌تواند مثل حافظ شعر بگوید و به اختراعات بسیار پیچیده مبادرت ورزد، البته این یک استثنا است.
بُعد دیگر «عقل پرورشی» است که اساس آن را تربیت، نوع فرزندپروری والدین و اقلیم و محیط پیرامون شکل می‌دهد. امروزه، این یک امر بدیهی است که «تفکر» در عرصه زندگی به وجود می‌آید و شکل می‌گیرد. هرقدر که انسان از اجتماع دورتر باشد، مغز و نوع تفکر او محدودتر می‌شود. انسان یک موجود اجتماعی است و همه چیز او در اجتماع و مراودات اجتماعی رشد می‌کند و به شکوفایی می‌رسد. کنجکاوی درونی و پشتکار فردی از ارابه‌های این شکوفایی هستند، ضمن اینکه همه انسان‌ها نمی‌توانند اهل اندیشه باشند و نویسنده یا دانشمند خوبی شوند.
انتخاب شغل و سبک زندگی فردی و جمعی انسان‌ها نشان‌دهنده نوع کاربرد آنان از چهارضلعی شناخت مغز به مثابه آشیانه تفکر است. به‌همین دلیل انسان‌های بسیاری هستند که ماندگار و برای نسل‌های بعدی الگو می‌شوند و هستند کسانی که فراموش می‌شوند و چیزی از خود به جای نمی‌گذارند.
برخورداری از «تفکر عمیق» مستلزم داشتن چه شرایط و لوازمی است؟ عوامل ژنتیکی و ارثی و آموزه‌های اکتسابی چقدر در این زمینه می‌توانند مؤثر باشند؟ آیا «تفکر عمیق» از روش و منطق خاصی پیروی می‌کند؟
شرایط خانوادگی، نوع فرزندپروری و اقلیم و محیط، در کار کشیدن از مغز و شکوفایی استعدادها بسیار مهم هستند. جدا از اینکه انسان‌هایی وجود دارند که به‌طور ژنتیکی باهوش و بسیار زودفهم و خلاق هستند، کسانی که این خصوصیت را ندارند، باید از طریق ممارست به‌طور اکتسابی بیاموزند و با مطالعه وسیع، دانش‌افزایی کنند تا درونشان تبدیل به یک دانشگاه با میدان‌های وسیع و افق‌های متفاوت شود. منطق روابط در این زمینه می‌تواند باعث تسریع این رشد شود.
اطلاع‌رسانی