کد مطلب: ۱۹۸۲
تاریخ انتشار: چهارشنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۱

آثار فوئنتس، منطق‌الطیر کامل فرهنگ غرب

هادی مشهدی: زمان زیادی از درگذشت کارلوس فوئنتس، نویسنده‌ی آئورا نمی‌گذرد. به نظر می‌رسد تنها وجود اثری چون آئورا در کارنامه‌ی یک نویسنده یا هنرمند کافی‌ست تا او در ذهن تاریخ بماند. فوئنتس متعلق است به گستره‌ی بی‌پایان و شگفت‌آور ادبیات آمریکای لاتین، در ایران شناخته شده است و اقبالی در خور دارد. مرکز فرهنگی شهر کتاب هر از گاهی خلوت انسی با امثال او فراهم می‌آورد. این مرکز دوشنبه، نوزده تیر میزبان کارلوس تیرادو ساوالا، سفیرمکزیک، عبدالله کوثری، دکتر امیر علی نجومیان و علی اکبر فلاحی بود.

جای خالی فوئنتس در نوبل

سفیر مکزیک در ایران، در ابتدای سخنانش فوئنتس را از حیث تاثیرگذاری آثارش به بمبی تشریح کرد. وی او را به همراه کورتاسار و بورخس شایسته‌ی دریافت نوبل دانست علیرغم این که این اتفاق صورت نیافت. وی تاکید کرد: به اعتقاد من ایشان حتا نسبت به افرادی که نوبل را دریافت کردند، شایسته‌تر بودند. در رابطه با فوئنتس، عده‌ای عمده‌ی فعالیت او را به نوشتن رمان محدود کرده‌اند، در حالی که این گونه نبوده است، او در زمینه‌های متعدد دیگری هم فعالیت داشته است. برخی آثار او که در ارتباط با مکزیک و دیگر کشورها، ترجمه نشده‌اند. انتقادهای متعدد او در زمینه‌های سیاسی و روابط اجتماعی انسان‌ها در اکثر روزنامه‌های معتبر جهان چاپ شده‌اند که نقدهایی مطرح و قوی هستند. فوئنتس و نقدهای او را می‌توان با میتران مقایسه کرد. او هم انتقاداتی از این دست داشته است. نقدهای این دو متوجه مدیرانی‌ست که شناخت کافی برای اداره‌ی امور نداشته و در سطحی مناسب نبوده‌اند. فوئنتس در هشتاد و سه سالگی و در مقطعی از شناخت کامل درگذشت.

ساوالا، بخشی از زندگی فوئنتس و تجربیات سیاسی او را بیان کرد: اوکتاویو پاز و فوئنتس از نویسندگان بزرگ آمریکای لاتین به شمار می‌روند. فوئنتس در پاناما متولد شده است، مدتی در آرژانتین و آمریکا نیز زندگی کرده است. او به واسطه‌ی اشتغال پدرش در امور دیپلماتیک، مدام در سفر بوده است. فوئنتس، خود نیز زمانی به این حرفه اشتغال داشته است، ولی پس از مدتی آن را ترک کرده است. فوئنتس و پاز نظراتی خاص و انتقادی در رابطه با انقلاب کوبا داشتند. فوئنتس معتقد بود حکومت‌های شوروی سابق و کوبا باید عوض شوند و به شکل دیگر درآیند. سال‌ها بعد، افراد بسیاری از نظرات او در این رابطه حمایت کردند. فوئنتس تا زمان مرگش این انتقادات را در روزنامه‌ها و مجلات متعدد چاپ کرده است. او بر واقعیت جامعه و ارتباط بین انسان‌ها تاکید و پافشاری زیادی داشته است. 

سفیر در انتها به تاکید فوئنتس بر روابط انسانی در آثارش اشاره و هم‌چنین بر ضرورت ترجمه‌ی آن‌ها از زبان مکزیکی تاکید کرد: پوست انداختن رمانی‌ست که به شناخت روابط انسانی پرداخته است. در دیگر آثار فوئنتس مثل آئورا نیز اشاره‌های زیادی به این دست روابط شده است، نمی‌دانم این اثر به طور کامل به فارسی ترجمه شده است یا خیر. برخی از روابطی که در آن کتاب تشریح شده است در مقطعی، حتا در مکزیک ممنوع بودند. یکی از گروه‌های تندروی مکزیکی چاپ این آثار و تدریس آن‌ها را در مدارس ممنوع کرده بود. ممنوعیت سی ساله‌ی این آثار فروش بیشتر آن‌ها را باعث شد. این ممنوعیت به طور کامل اعمال نشد، مردم این آثار را خواندند و همان شخصی که ممنوعیت آن‌ها را دامن زده بود، بعدها وزیر شد. در نهایت و به خاطر این پیشنهاد، بحث‌های زیادی مطرح شدند و سر آخر از آثار فوئنتس رفع ممنوعیت شد و آن‌ها در دسترس مردم قرار گرفتند. فوئنتس در حوزه‌ی سینما و تئاتر نیز با مارکز و کارگردان‌های دیگری فعالیت کرده است. او نمایشنامه‌های متعددی نوشته است که همگی اجرا شده‌اند. بسیار مفید است که دانشجویان ایرانی بتوانند آثار فوئنتس را از اسپانیایی به فارسی برگردانند تا اثر خود را از دست ندهند و در معرض توجه مخاطب قرار گیرند.

چهره‌های واقعی، در مقابل ابدیت

عبدالله کوثری جست‌وجو در گذشته و تلاش برای یافتن تعبیر و یا تقسیری از هویت مکزیکی و فراتر از آن هویت آمریکای لاتین را، محور عمده و اساسی آثار او خواند و تصریح کرد: این‌که چرا این ویژگی این‌قدر مهم شده است و در آمریکای لاتین نه فقط فوئنتس، بلکه نویسندگان دیگر نیز در پی تعریف آن برآمده‌اند، به دنبال ضرورتی شکل یافته است که تاریخ آن منطقه ایجاد کرده است. در منطقه‌ی آمریکای لاتین، به دنبال رهایی از استعمار فرانسه، از سه تمدن آزتک، مایا و اینکا، ملت‌هایی تازه به وجود آمدند. تقسیم‌بندی کشورها در لزوم بر اساس آن تمدن‌ها نبود، لذا اهالی آن‌ها همواره با سوالاتی اساسی در باب هویت خود مواجه بودند، این کشورها در آغاز حتا سرود ملی هم نداشتند. تعریف هویت در این میان به عهده‌ی ادبیات، به ویژه رمان‌نویسان نهاده شد.

مترجم آثار فوئنتس ادامه داد: اگر بخواهیم نگاهی گذرا به تاریخ آمریکای لاتین داشته باشیم، باید بپردازیم به اتفاقاتی که در قرن شانزدهم صورت گرفته‌اند. در این مقطع، فتح این قاره به دست هرنان کورتس و پیسارو صورت گرفت و نزدیک به سه قرن تا اوایل قرن نوزدهم در استعمار اسپانیا باقی ماند. اما نباید تنها بر مساله‌ی استعمار و بهره‌کشی شدید و ستمگرانه در این قرون تاکید داشت. به زعم غالب متفکران آمریکای لاتین، از جمله نرودا و فوئنتس، فرهنگ اسپانیایی به عنوان فرهنگ مادر تلقی شده است. نرودا در یکی از سخنان خود می‌گوید: اسپانیایی‌ها طلای ما را بردند و طلای خودشان را به ما دادند، آن طلا، زبان آن‌ها بود و ما با زبان اسپانیایی وارد جهان شدیم. فوئنتس نیز چنین دیدگاهی داشته است. در یکی از نمایش‌نامه‌های‌اش، «شب، گربه، سمور»، شخصیتی به نام مالینچه ساخته و پرداخته است؛ پاز او را با لغت مالینچیسموس، به معنای خائن به وطن، خوانده است، حال آن‌که در نمایشنامه‌ی فوئنتس مالینچه به عنوان مادر مکزیکی‌ها می‌شناسیم. او بار منفی بر دوش مالینچه را کاسته است. انقلاب فرانسه در پی عصر روشن‌گری، و اتفاقاتی که در آمریکا و اروپا رخ داد، باعث شد روشنفکران آمریکای لاتین به تدریج روی از مادر خود برگردانند و در پی فرهنگی جدید بروند. فرهنگی که آزادی را نوید می‌داد.

وی ضمن اشاره‌ای مختصر به تاریخچه‌ی جنگ‌ها و انقلاب‌هایی که در مکزیک رخ داده است، شکل تاثیرپذیری فوئنتس از آن‌ها و بازتابشان در آثار وی را به ویژه در گرینگوی پیر، شرح داد: به قول اوکتاویو پاز، در اتقلاب مکزیک، در میان دریایی از موج و خون، از هر سو مکزیکی‌ها آمدند تا چهره‌ی واقعی‌شان را در سیمای یکدیگر بشناسند. این چهره در گرینگوی پیر ترسیم شده است. در صحنه‌ای که دهقانان سرباز پانچو ویلا وارد تالار آینه‌ای می‌شوند، نخستین بار چهره‌ی خود را در کنار مکزیکی‌های دیگری مشاهده می‌کنند. این تلاشی‌ست برای تحقق رویکرد مذکور. فوئنتس در بسیاری از آثارش بر این مهم تاکید داشته است. او در نخستین رمان‌هایش، «آسوده خاطر» و «آن‌جا که هوا صاف است»، با نگاهی واقع‌گرا و یا کاملا مارکسیستی، جامعه‌ی پس از انقلاب مکزیک و به ویژه بورژوازی تازه به دوران رسیده‌ی آن را نقد کرده است.

مرگ آرتمیو کروز دیگر اثر فوئنتس است که کوثری بر رویکردهای آن تاکید کرد: فوئنتس در این اثر، ناکام ماندن آرمان‌های اصلی انقلاب مکزیک را بررسی کرده است. آرتیمو کروز نماد آن جوانی‌ست که در جریان انقلاب قهرمان و فداکار بوده است، اما بلافاصله پس از پیروزی، نماینده‌ی اولیگارشی می‌شود، قدرت را در دست می‌گیرد و میوه‌ی اصلی آن را می‌چیند. این نظر فوئنتس است. او انقلاب مکزیک را بسیار مهم می‌داند و در عین حال واقعه‌ای که برای نخستین بار باعث روبه‌رویی مکزیکی‌ها با هم شده است. فوئنتس انقلاب و هم‌چنین جوامع آمریکای لاتین را ناتمام و ناکامل می‌دانسته است و در مصاحبه‌هایش بارها بر این مهم تاکید داشته است.

کوثری، بر این مهم تاکید کرد که مساله‌ی هویت پس از مرگ آرتمیوکروز، توجه فوئنتس را به نیروهایی دیگر، فعال در زیر پوست اجتماع و هم‌چنین زیر پوست انسان، معطوف داشت. وی تاکید کرد: رئالیسم ساده‌ای که در دو اثر اولیه‌ی او شاهد بودیم، به دنبال این رویکرد رنگ باخته است. در پوست انداختن دیگر شاهد آن نیستیم، انسان‌ها در آن‌جا یک چهره ندارند، یک سر در حال دیگر شدن هستند، هم در برابر خودشان و در هم برابر دیگری. از سوی دیگر زمان، دیگر خطی و ساده نیست و مدام در حال تغییر کردن است. این یکی از مهم‌ترین آثار فوئنتس است، دغدغه‌ی اصلی‌اش در این کتاب، مکزیک است، اما به خوبی دریافته است که آن‌چه بر مکزیک و آمریکای لاتین می‌گذرد در خلا نیست. آمریکای لاتین به لحاظ فرهنگی شاخه‌ای از اروپاست، اما به لحاظ سیاسی تحت تاثیر آن؛ در پوست انداختن سیر تاریخ اروپا، البته بخش فاجعه‌آمیز آن لحاظ شده است. مولف یک پانارومای کامل را در اختیار مخاطب قرار داده است تا در نهایت تعریفی از مکزیک و آمریکای لاتین در چنین جهانی دست دهد.

مترجم آئورا، رویکردهای تازه و متفاوت فوئنتس را در دیگر اثرش ترانوسترا (زمین ما) برشمرد: دامنه‌ی نگاه فوئنتس دراین اثر وسعت یافته است. هیچ یک از شخصیت‌ها تک وجهی نیستند. در زمان، وجوه مختلف دارند و سیر می‌کنند. شخصیتی که در پاریس ۱۹۹۹ است به اسپانیای فیلیپ دوم برمی‌گردد و بعد به مقاطع دیگر. این حضور در گذشته، یکی از عناصر اصلی تفکر فوئنتس است. او معتقد دارد که گذشته محاط بر اکنون است. برای همین در ترانوسترا چهره‌ها و زمان یک سر تکرار می‌شوند. آن‌چه از این اثر بر می‌آید منطق الطیری کامل در فرهنگ غرب است. مذهب، جادو، خرافه و قساوت تاریخی در ترانوسترا دست به دست هم می‌دهند تا «زمین ما» را تفسیر کنند. آن زمینی که فوئنتس در ۱۹۷۰ می‌بیند.

وی درباره‌ی کتاب نبرد که هنوز به فارسی ترجمه نشده است گفت: این اثر سیری است در انقلاب آزادی بخش مکزیک. این انقلاب وام‌دار فرانسه و روسو است. شخصیت اصلی این کتاب روشنفکری آرژانتینی و عاشق روسو است. این فرد با اندیشه‌های روسو وارد انقلاب می‌شود. نقش کلیسا در این اثر کاملا متناقض است از یک سو با کشیش‌هایی کاملا انقلابی مواجهیم از سوی دیگر با کشیش‌هایی که برای حفظ وضع موجود می‌کوشند. این اثر به لحاظ تجربه‌ای که فوئنتس از این انقلاب در مکان‌های مختلف ارائه می‌دهد و توجیه عناصر سازنده‌ی این ملت‌ها در انقلاب، اهمیت فراوان دارد.  

ورای مرزهای زمان

نجومیان، سخنان خود را بر شیوه‌ی روایت در آئورا و دیگر ویژگی‌های این اثر متمرکز کرد: مولف در این اثر از صدای روایی دوم شخص استفاده کرده است. به این ترتیب که راوی شخصیت داستان را «تو» خطاب می‌کند. بیشتر تم‌هایی که در آثار فوئنتس وجود دارند به طور فشرده در این اثر کم حجم دیده می‌شوند. این داستان موضوعاتی چون مرگ، جوانی، تاریخ، گذشته، حال، آینده، فراموشی، زیبایی، زمان و به زعم مولف، تمنا را در خود دارد. آئورا مثل غالب داستان‌های آمریکای لاتین راجع به زندگی‌های موازی‌ست. شخصیت‌های در پیشرفت داستان متصل به هم دیده می‌شوند. شخصیت‌های این داستان در روند آن تغییر شکل می‌دهند و در واقع تکرار نسل‌ها را تداعی می‌کنند. ژنرال در تاریخ‌دان حلول یافته و آئورا در کنسوئلوی پیر. چگونگی بازگشت جوانی نکته‌ی دیگری‌ست که در این اثر مطرح شده است. تولد یک فرزند در پایان به عنوان نوعی راه حل بیان شده است، از دیگر سو می‌بینیم که کنسوئلو همسر مرده‌ی خود را در فیلیپه می‌یابد و یا به عبارتی می‌توان گفت همسر مرده‌ی او در قالب یک جوان بازگشته است.

وی بر نکته‌ی دیگری در مبحث روایت تاکید کرد: در این حوزه همواره یک مشاهده کننده وجود دارد و یک راوی. در آئورا این دو یکی هستند؛ یعنی آن‌چه روایت می‌شود همان است که دیده می‌شود. این رویکردی سینمایی‌ست. اما از دیگر سو این داستان از دید روایتی یک فرا داستان هم هست، به این معنا که داستانی‌ست درباره‌ی نوشتن یک روایت، درباره نوشتن متنی درون متن دیگر. ساختار دورانی، دیگر ویژگی در شکل روایت این اثر است. داستان از جایی آغاز می‌شود و باز به همان نقطه باز می‌گردد، درست مثل ساختار دورانی زمان و تاریخ.

نجومیان آئورا را در گونه‌ای ادبی به نام نوولا جای داد و ویژگی آن را بر شمرد: نوولا به گونه‌ای رمان کوتاه اطلاق می‌شود، ساختاری بین داستان کوتاه و رمان دارد، لحن شاعرانه‌ی داستان کوتاه در نوولا بسیار قوی است، ولی در عین حال حوزه‌ی داستان، در آن به یک مقطع و یا برش کوچک از زندگی محدود نمی‌شود. فشردگی درون‌مایه و فشردگی سبکی از مهم‌ترین ویژگی‌های ان گونه‌ی ادبی هستند، به این معنا که همه چیز باید بسیار دقیق در جای خود قرار بگیرد. دیگر این که در این دست آثار، متن درون‌متن وجود دارد، که در بیشتر نمونه‌های موجود دیده می‌شود. بحث مهم دیگر بر تاثیر یکه و فشرده‌ی این اثر دلالت دارد. آئورا اثری‌ست که باید در یک مرحله و بدون مکث خوانده شود.

نجومیان در مباحث خود بر مساله‌ی دوم شخص در شکل روایی این اثر تاکید کرد: وقتی خواننده تو خطاب می‌شود، اتفاق عجیبی را تجربه خواهد کرد، این اتفاق یک معجزه است، مخاطب تبدیل می‌شود به شخصیت داستان، به همان فیلیپه. در واقع نویسنده مخاطب را خطاب قرار می‌دهد و به عبارتی او را به شخصیت داستان خود بدل می‌کند. نکته‌ی جالب توجه دیگر این است که فیلیپه، خود، طی خواندن خاطرات ژنرال، به ژنرال تبدیل می‌شود. دو تحول شخصیت در طول داستان وجود دارد که بسیار شگفت‌آور است و به اعتقاد من به دنبال همان اتخاذ دوم شخص در ساختار روایت صورت گرفته است.  

وجود عناصر بینامتنی، دیگر ویژگی آئوراست که نجومیان بر آن تاکید کرد: این اثر ریشه در سنت‌های ادبیات کهن دارد،‌ به ویژه چند گونه‌ی ویژه. اول، داستان‌های پریان، که البته آئورا از این دست نیست. در این اثر با یک یوتوپیا مواجه نیستیم، فضایی ضد آن وجود دارد. در داستان از روایت‌هایی استفاده شده است که در جستجوی قهرمان هستند. اما در این اثر نتیجه‌ای از این جستجو حاصل نمی‌شود؛ جالب این است که در نهایت جای قهرمان و قربانی عوض شده است. این ویژگی‌ها باعث شده‌اند که آئورا متنی در ارتباط با متون دیگر باشد، ولی در عین حال متفاوت از آن‌ها.

نجومیان به مقاله‌ای اشاره کرد که فوئنتس طی آن برخی اتفاقات زندگی خود را که در تالیف آئورا موثر بوده‌اند؛ شرح داده است. نجومیان به نکاتی اشاره کرد که از متن آن مقاله بر می‌آیند: یک اثر هنری به خالق آن الهام نمی‌شود. فوئنتس این تفکر را نفی کرده است. نویسنده با رجوع به نکات ظریف در خاطراتش و هم‌چنین چیزهایی که خوانده است به خلق یک اثر هنری و ادبی مبادرت می‌ورزد. فوئنتس با فروتنی تمام به این نکات اشاره و از خلق ادبی خود اسطوره نساخته است.  

وی به اهمیت مساله‌ی تاریخ و زمان نزد فوئنتس اشاره کرد: برای او تاریخ اهمیتی ویژه داشته است، به نحوی که برخی او را نه تنها رمان نویس که تاریخ‌نگار خوانده‌اند. اما نزد فوئنتس تاریخ انباشته از اطلاعات بی‌ثمر نیست، به اعتقاد وی باید به روح و عمق تاریخ رفت و این عمل در گرو آشتی گذشته با حال است. این ویژگی در آئورا هم به خوبی دیده می‌شود.

او در مصاحبه‌ای گفته است: در آئورا و چند اثر دیگر می‌خواهم بگویم که فهم من از زمان خطی نیست، بلکه دورانی یا بازگشت زمان است. زمان من بازگشت یا نیروی تازه یافتن همیشگی، درون حال است و آینده درون حال، گذشته خاطره‌ای در حال است و آینده آرزو یا اشتیاقی در حال. این رویکردی بسیار زیباست. نکته‌ی مهمی که در آثار او می‌توان دید وجود توام حال و آینده است. برخی افعالی که فوئنتس به کار برده است مربوط به آینده هستند. او مرز بین گذشته، حال و آینده را از بین برده است. گویی با تکرار تاریخ در ادبیات آمریکای لاتین مواجه هستیم. آن‌ها به نحوی تکرار تاریخ را احساس می‌کنند. زمان را مدام در حال بازگشت می‌بینند به نحوی که گویی ما مدام بر روی یک مسیر دورانی در حرکت هستیم، از این رو هم شخصیت‌ها مدام تکرار می‌شود. مساله‌ی تکرار تاریخ، با تکرار شخصیت‌ها همراه است. 

مکان و رابطه‌ی آن با زمان، مساله‌ی دیگری‌ست که در بررسی آثار فوئنتس اهمیت دارد. نجومیان از این منظر نیز نگاهی به آثار فوئنتس داشت: فضا در آثار او به ویژه آئورا اهمیتی ویژه دارد. مخاطب با شخصیتی مواجه می‌شود که درون یک فضای معماری گرفتار است، از بیرون به فضایی وارد و در آن باقی مانده است. این فضا نه تنها فضایی جدید است، بلکه در زمانی جدید هم صورت می‌گیرد. شخصیت اصلی داستان به محض ورود به خانه با زمانی تازه نیز مواجه می‌شود و نمی‌تواند از آن خارج شود. این‌جاست که زمان و مکان در ارتباطی بسیار تنگاتنگ قرار می‌گیرند.

نجومیان در انتها به مساله‌ی تمنا در آثار فوئنتس اشاره کرد: این نکته بسیار مهم است، چراکه ارتباطی عجیب درون ساختار روایت ایجاد می‌کند. گویی روایت و حرکت آن بر اساس تمنا شکل می‌گیرند. الیوت در شعری به نام سرزمین بی حاصل ماه آوریل را ستمگرترین ماه‌ها می‌خواند. آوریل با اردیبهشت مصادف است و از زیباترین ماه‌هاست، چرا او ستمگر می‌خواندش؟ الیوت در شرح چرایی این تعبیر می‌گوید: از زمین مرده گل‌های یاس می‌رویاند و یاد و تمنا را در هم می‌آمیزد. این دقیقا اتفاقی است که در آئورا صورت می‌گیرد. تمنای فیلیپه با خاطره و ارتباطش با کنسوئلو به هم متصل می‌شود و این بی‌رحمی‌ست چرا که نابود کننده است، گرچه از طرف دیگر مرزها را هم می‌شکافد. به نظر می‌رسد از فوئنتس چیزهای زیادی فرا گرفته‌ایم. اما ارزشمندترین آن‌ها نگاه او به ادبیات است، نگاه فوئنتس به ادبیات، نگاهی متافیزیکی و ناب نیست. در همان مقاله‌ی مذکور چند سوال طرح کرده است که به اعتقاد من هرکس به ادبیات علاقه دارد باید این سوالات را از خودش بپرسد: آیا کتابی بی‌پدر، مجلدی یتیم در این دنیا وجود دارد؟ کتابی که زاده‌ی کتاب‌های دیگر نیست؟ ورقی از کتابی که شاخه‌ای از شجره‌ی پر شکوه تخیل ادبی آدمی نباشد؟ آیا خلاقیتی بدون سنت هست؟ و باز آیا سنت بدون نو شدن، آفریتشی جدید، نورستن قصه های دیرنده، دوام می‌یابد؟

اجتماع اضداد و نسل نو

فلاحی «آب سوخته» را به عنوان بستری در روایت کاستی‌های روند تاریخی- فرهنگی مکزیک، محور بحث خود قرار داد: فوئنتس در آب سوخته بار دیگر گذشته و حال را رویاروی هم قرار داده است تا از طریق بررسی کاستی‌های موجود، ویژگی‌های خاص اجتماعی مکزیک را توضیح دهد. به این صورت چندین نسل را در کنار هم قرار داده است تا در پس زمینه‌ی وابستگی‌های خانوادگی، همسایگی، محیط کار و دوستی‌ها، روابطشان را با هم تنظیم کنند. جوانترها نقش‌های پر رنگ‌تری دارند و در تناقض با نسل‌های پیرتر قرار گرفته‌اند، تقابل حال و گذشته‌ی مکزیک. در این رمان، حال، از دو دیدگاه ارزیابی شده است: ۱. تاریخ ملی مکزیک، توام با وقوع انقلاب در سال ۱۹۱۰ به عنوان یک واقعه‌ی تعیین کننده. ۲. شرایط خانوادگی هر گروه اجتماعی که نقش اول چهار روایت رمان هستند.

وی افزود: این دو محور کاملا در هم تنیده شده‌اند. همان‌طور که در صفحه‌ی هفتاد و سه کتاب از زبان یکی از شخصیت‌ها می‌خوانیم: «انقلاب زندگی همه رو زیر و زبر کرد، برای بعضی‌ها خوب شد، برای بعضی‌ها هم بد شد.» هر اتفاق و تغییری در زندگی خانواده‌ها در ارتباط با تغییرات اجتماعی- اقتصادی در مکزیک است. از نظر فوئنتس تک تک اعضای طبقات اجتماعی مکزیک از انقلاب به بعد تغییراتی بنیادی در هویت خود تجربه کرده‌اند. تمام شخصیت‌های داستان احساس می‌کنند در جایگاهی غیر از جایگاه اصلی خود هستند و به نوعی سردرگمی دچارند؛ به رغم تمامی فراز و نشیب‌های تاریخ انقلاب مکزیک، انقلابی‌ها ماهیت اصلی ساختارهای اجتماعی پیشین را تغییر نداده‌اند. فوئنتس تغییر مکزیک را عمیق و در عین حال سطحی ارزیابی کرده است. عمیق از دیدگاه فردی و خانوادگی، سطحی از دیدگاه اجتماعی و جمعی. تمام شخصیت‌ها به نوعی از گذشته به نیکی یاد می‌کنند، از حال ناراضی و به آینده بی اعتمادند. فوئنتس در جایی به یکی از دردهای مکزیک اشاره کرده است: دلتنگی برای گذشته آن‌ها را از حرکت وا می‌دارد و مانع رویارویی ایشان به شکلی واقع گرایانه با آینده می‌شود.

وی یاد و خاطره‌ی انقلاب را از این دیدگاه منفی ارزیابی کرد و در تایید آن نقل قولی از فوئنتس ارائه داد: «فرد می‌بایست فراموش کند تا کلیت جامعه پیشرفت کند. اما مشکل این‌جاست که همان افراد، انگیزه‌های جمعی انقلاب را به یاد نمی‌آورند. فراموش کرده‌اند که اگر انقلاب برای یکایک آن‌ها تاثیر منفی به همراه داشت به این دلیل است که اهداف اصیل آن، از دست رفتند یا به آن‌ها خیانت شد.»

در این کتاب به وضوح دیده می‌شود که چگونه ملت مکزیک، احساس ناکامی می‌کند و شاهد خیانت به انگیزه‌های اصلی انقلابی‌ست که برپایی مکزیکی نوین را نوید می‌داد. این ملت حالا الگوهای اروپایی را تقلید می‌کند، الگوهایی که از طریق سینما و روابط اجتماعی و دوستی‌ها به مکزیک می‌رسد. مکزیک در پس نقاب‌هایی جدید چهره‌اش را پنهان می‌کند. فوئنتس معتقد است که این نقاب‌ها قادر نیستند واقعیت وجودی مکزیک را پنهان کنند، تنها هرج و مرج داخلی و از دست رفتن هویت فردی و اجتماعی را از نظرها دور نگه می‌دارد.

فلاحی در شرح برخی ویژگی‌های فنی رمان گفت: چهار روایت این رمان دارای استقلال زیادی از یکدیگر هستند، به نحوی که پیش‌تر نیز روایت دوم جداگانه و در سال ۱۹۷۷ به چاپ رسیده است. این ساختار را فوئنتس «چهارگانه‌ی روایی» نامیده است. این ساختار گویای فروپاشی و جدایی حال نسبت به طرح جمعی گذشته است. کنار هم قراردادن قطعه‌های روایی، گویای کارکرد حاکم بر این جامعه، مبتنی بر جدایی میان طبقات مختلف اجتماعی‌ست. جدایی میان طبقات مختلف اجتماعی‌ست که وجود یک عزم جمعی را غیر ممکن می‌سازد. یعنی آرمانی جمعی برای تحرک تاریخ. بیان همین حقیقت اجتماعی است که از این چهارگانه روایی یک رمان می‌سازد، زیرا هدف هر چهار روایت تقویت این ایده‌ی مرکزی است. شهر مکزیکو آینه‌ی تمام نمای این آشفتگی و فقدان هویت است. محله‌هایش، ناهماهنگی معماری شهری‌اش که حاصل کاری شتاب‌زده در طی تاریخ معاصر است، همان ساختاری که طی این سال‌ها دگردیسی‌های زیادی را از جنس دگردیسی‌های ساکنانش به خود دیده است.

وی در ادامه و در تایید این مدعا به قطعه‌ای از کتاب، برگرفته از صفحه‌ی چهل و یک اشاره کرد: «مکزیکو، شهری به طور خود خواسته سرطانی، تشنه‌ی توسعه‌ی افسار گسیخته، دهن کجی به تمامی سبک‌های موجود، شهری که مردم سالاری را با مالکیت و نیز برابری خواهی را با بی نزاکتی اشتباه می‌کند.»

در تمامی این رمان توصیف محله‌های شهر به منظور بیان جدایی و فاصله است. «باغ‌های پدرگال، تلاشی رقت انگیز برای حفظ شرافت شهری، آن هم در پایتختی مثل شهر ما.» در برابر محله‌ای که نام ندارد و نحوه‌ی ساختش را هم این‌گونه بیان می‌کند: «متوجه نشد که آیا مادرش فهمید که او در خانه است، آن‌جا پشت پتوهایی که دایی‌ها به جای پرده نصب کرده بودند و فضای کوچک خانه را به چند بخش تقسیم می‌کرد، پرده‌هایی که یکشنبه‌ها رفته رفته با چیزهای دیگر جای‌گزین شدند، مقوا با خشت و خشت با آجر، تا این که سرانجام خانه سر و وضعی آبرومند پیدا کرد.» ( صفحه ۱۲۱)

فلاحی به شرح تفاوت‌ها در گونه‌های مختلف روایت در این رمان پرداخت: روایت اول رمان به ماجرای زندگی طبقه‌ی پیروز انقلاب می‌پردازد و ژنرال پیش نمونه‌ی افرادی است که طبق نظر یکی از شخصیت‌ها، «انقلاب برایشان خوب شد.» یکی از تفاوت‌های سبکی این روایت با سه روایت دیگر در داشتن راوی معین یعنی «پلوتارکو» نهفته است، زیرا راوی سه روایت دیگر نامشخص است. زمان روایت اول، کم و بیش، دوازده سال پس از زمان حال روایت است. این تکنیک، حضور فعال ژنرال را که تنها بازمانده‌ی انقلاب است، میسر می‌کند. او پیش نمونه‌ی یک انقلابی فرصت طلب است و از دیدگاه فوئنتس فرصت طلبی اولین شکل خیانت به آرمان‌های واقعی انقلاب است. این امر موردی‌ست که او در سایر آثارش به آن پرداخته است. پلوتارکو تنها جوان داستان است که ماجراهای پدربزرگش را قهرمانانه می‌داند، آن هم تا پیش از شب آزادی‌اش که چشمانش بر واقعیت‌ها باز می‌شود.

وی افزود: باقی جوانان داستان با وقایع دوران انقلاب نه تنها بیگانه‌اند، بلکه در زبان و عمل به آن اهداف خیانت می‌کنند. در نظر فوئنتس، این جوانان نسل سومی‌های انقلاب هستند. نسل دومی‌ها، افرادی مثل وکیل آگوستین برگارا هستند. افرادی که در سایه‌ی قهرمانی‌ها و رشادت‌های نسل اولی‌ها هستند، همیشه انقلابی‌ها به این نسل دومی‌ها به چشم مفت‌خور نگاه می‌کنند، به چشم کسانی که «لقمه ای حاضر و آماده» نصیبشان شده است. آن‌ها محکوم به مقایسه‌ای جاودان با نسل اولی‌ها هستند. آن‌ها مانند آقای وکیل آگوستین در سینما، در جست‌وجوی هویت خود هستند، در تقلید از مدل‌های وارداتی از اروپا و نه به واقع اروپایی، مدل‌هایی که از طریق مهاجران اروپایی به آن‌ها رسیده است: «مثل مکزیکی‌های نوکیسه هم‌سن و سال خودش، مدل ایشان دوک وینتسور بود، کراوات با گره پهن، اما آن‌ها هرگز بانوی سیمپسون خود را پیدا نکردند.» (۴۳) ابانخلینا مادر پلوتارکو و عروس خانواده نیز قربانی همین مقایسه‌های اشتباه است. تحمیل همیشگی مدل انقلابی که خواسته یا ناخواسته بر نسل بعد در سطح فردی و اجتماعی فشار وارد می‌کند. از نظر فوئنتس همین فشار است که سنت‌ها و عادات رایج را که به شکلی منطقی و طبیعی در طی تاریخ شکل گرفته‌اند، نابود و خرد می‌کند. از نظر فوئنتس تحمیل تصویر انقلابی بر نسل‌های بعداز انقلاب مکزیک تا مرز نوعی دیکتاتوری آهنین پیش می‌رود.

فلاحی در پایان عنوان کتاب را نیز بیانگر تناقض‌های مذکور در جامعه‌ی مکزیک خواند: جامعه‌ای شکل گرفته از جمع اضداد. آب/سوخته چهره‌ی تمام‌نمای اختلافات طبقاتی فاحش در مکزیک است. این اختلاف بار دیگر نسلی ستم‌دیده را شکل داده است، نسلی که از بغض، تبعیض و بی عدالتی احساس خفگی می‌کند. نسلی که حاضر است تا با دست بردن به خشونت، انقلاب دیگری را به راه بیاندازد تا جامعه‌ی غیر انسانی امروز را تغییر دهد. تغییری که فوئنتس را نگران می‌کند.

 

 

0/700
send to friend
نظرات 2
  • 0
    0
    پاسخ به این نظر
    مرضیه صدر جمعه 12 آبان 1391
    دست شمادردنکنه برای این اطلاع رسانی به جاازنشست های ادبی
  • 0
    0
    پاسخ به این نظر
    مرضیه صدر جمعه 12 آبان 1391
    دست شمادردنکنه برای این اطلاع رسانی به جاازنشست های ادبی
مرکز فرهنگی شهر کتاب

نشانی: تهران، خیابان شهید بهشتی، خیابان شهید احمدقصیر (بخارست)، نبش کوچه‌ی سوم، پلاک ۸

تلفن: ۸۸۷۲۳۳۱۶ - ۸۸۷۱۷۴۵۸
دورنگار: ۸۸۷۱۹۲۳۲

 

 

 

تمام محتوای این سایت تحت مجوز بین‌المللی «کریتیو کامنز ۴» منتشر می‌شود.

 

عضویت در خبرنامه الکترونیکی شهرکتاب

Designed & Developed by DORHOST