کد مطلب: ۲۰۴۱۷
تاریخ انتشار: شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۸

جهانی است بنشسته در گوشه‌ای

ماهرخ ابراهیم‌پور

اعتماد: چند سال پیش خیلی تصادفی در محفلی حاضر شدم که احمد سمیعی‌گیلانی یکی از سخنرانان آن بود. او در پایان سخنش به چند چهره سیاسی- فرهنگی اشاره کرد. همین چند جمله کافی بود تا من مشتاق شوم، باز هم پای سخن سمیعی‌گیلانی بنشینم. یکی، دو سال بعد باز هم سمیعی‌گیلانی هنگام مثال زدن برخی صفات خوب از دو چهره نام برد، بعد از سخنرانی از او خواهش کردم در مصاحبه‌ای از گذشته بگوید؛ گذشته‌ای که در ته چشمان سمیعی هنوز ته نگرفته و معلوم بود که گاه بی‌گاه آن را مرور می‌کند اما او امتناع کرد و من منتظر ماندم شاید وقتی دیگر مجال دهد. امسال آن مجال دست داد و سمیعی‌گیلانی در آستانه ۱۰۰ سالگی قبول کرد از گذشته بگوید، گذشته‌ای که با سیاست گره خورده بود و امروز وقت بازگفتن آن بود اما متاسفانه او تنها به اشاراتی از ۱۰ سال فعالیت سیاسی بسنده کرد و دلش نخواست که از جزییات و چند و چون آن بگوید. من با حسرتی تمام سعی کردم از لابه‌لای سخنانش به دوستانش در فعالیت‌های سیاسی اشاره کنم اما او با زیرکی راه را بست و فقط به اشارت‌های کوتاه سخن گفت و آن ۱۰ سال را چون رازی ناگفته باقی گذاشت. با این حال سخنانش از دانشگاه، استادان و شوق و ذوقش برای ترجمه و زندانی که گذراند، آن قدر جالب بود که قدری جای خالی خاطرات سیاسی را کمرنگ کند. القصه به مناسبت پای گذاشتن سمیعی‌گیلانی به ۱۰۰ سالگی پای سخنانش نشستیم و هر جا رخصت داد از لابه‌لای کلامش سوال پرسیدیم و توضیح و جزییات بیشتر خواستیم.

 

در چه خانواده‌ای بزرگ شدید؟ قدری از پدر و مادرتان بگویید؟

من در خانواده‌ای روحانی متولد شدم، پدرم تحصیل‌کرده نجف و مجتهد بود. مادرم نیز دختر یکی از روحانیون بسیار متنفذ رشت، ملامحمد خمامی بود. آن زمان به روحانیون آیت‌الله نمی‌گفتند و به کسانی که سواد عمیق و وثیقی داشتند، ملا می‌گفتند. به هر حال از طرف مادری به یک خانواده روستایی تعلق دارم و از طرف پدری به طایفه سمیعی نسبت دارم که از خاندان‌های مشهور رشت است. کودکی‌ام در خانه مادرم که از پدرش به ارث برده بود، سپری شد. خانه بزرگ و وسیعی بود که بیرونی و اندرونی داشت. دبستان را هم در رشت گذراندم، آن موقع دبستان ۶ کلاسه بود و بسیاری از بچه‌ها در پایان دوره دبستان از تحصیل دست می‌کشیدند و شغل پدر را پیش می‌گرفتند. برخی از آنها هم از خانواده‌های ثروتمند بودند مثلا یکی از همکلاسی‌های ما پدرش زرگر بود و بعد از دوره دبستان دیگر تحصیل را ادامه نداد و در زرگری پدرش مشغول به کار شد در حالی که استعداد ریاضی درخشانی داشت و هر مساله‌ای را به راحتی حل می‌کرد. امتحان نهایی کلاس ششم سراسری در ایران برگزار می‌شد و سوال‌ها برای همه مدارس یکسان بود هر چند آن موقع(سال‌های ۱۲۹۰ و دهه‌های اول و دوم ۱۳۰۰) مدارس در ایران زیاد نبود. در رشت ۵ دبستان دولتی وجود داشت و ۲ یا ۳ دبستان ملی. جمعیت رشت هم زیاد نبود. به علاوه اصولا بسیاری از خانواده‌های طبقه زحمتکش فرزندان خودشان را به دبستان نمی‌فرستادند و بچه‌ها بی‌سواد می‌ماندند، اگرچه در شهر رشت دارالایتامی بود که بچه‌های آن در دبستان‌های دولتی درس می‌خو