کد مطلب: ۲۱۸۶۳
تاریخ انتشار: چهارشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۹

در جستجوی معنا

ایوان کلیما نمایش نامه نویس، رمان نویس و روزنامه نگار اهل چک است که در سال ۲۰۰۲، به خاطر یک عمر فعالیت ادبی جایزه‌ فرانتس کافکا را دریافت کرد. در ایران، او را بیشتر به خاطر کتاب" روح پراگ" می شناسند. آثار او بیشتر درباره دوران تاریک و دلهره آور نازیسم و کمونیسم است. یکی از رمان های جذاب این نویسنده نه فرشته نه قدیس است که در آن، دوران پساکمونیست چک را به تصویر می کشد. در این کتاب، پرسشی اساسی مطرح است که آیا مکاتب بشری و حرکتهای انقلابی می توانند معنابخش زندگی انسان باشند یا کار به زندگی محتوا می دهد؟ آیا چیزی که برای معنادهی به زندگی نیاز داریم کنش سیاسی یا شغل مناسب است؟ رمان نه فرشته نه قدیس روایت زندگی زن میانسالی به نام کریستینا و دختر نوجوانش، یانا، در دوران پساکمونیسم جمهوری چک را روایت می کند. کلیما در این رمان نشان می دهد که برخی شغلها قابلیت کمی برای معنابخشی به زندگی دارند. شغل دندانپزشکی کریستینا تکرار بی پایان سرک کشیدن  به دهان مردم است. فراغت از کار هم مانند خود کار بی معناست. در ایام تعطیلات، کریستینا احساس بی حالی و کسالت می کند شرایط زندگی پساکمونیستی عین شکنجه است. واقعیت این است که بعضی از افراد در وضعیتی قرار می گیرند که گرفتار ناخوشایندترین حالات می شوند. دختر نوجوان کریستینا، یانا، فراری از کلاس و مدرسه دامنه انتخابی ندارد گویی تنها انتخاب او اعتیاد است. اعتیاد در جامعه پساکمونیستی فرار از تکرارها و روزمرگیهاست. محیط اجتماعی چیزی به جز مدرسه برای نوجوانان و کار تکراری و مداوم برای بزرگسالان ندارد. کریستینا در گفتگوی انتقادی با پدرش، که به جهت آرمانهای برابری خواهانه به حزب کمونیسم پیوسته است، قرار می گیرد. پدری که انسانها را براساس داشتن یا نداشتن آرمان ارزیابی می کرد: " آدمهای بی آرمان مانند ماشین اند". اما آیا می توان برای رسیدن به آرمانها ترس و وحشت ایجاد کرد و جان انسانها را گرفت؟ پدر کریستینا به خاطر آرمانهای حزب کمونیسم چشم خود را بر همه بی عدالتی هایی که در اطرافش اعمال شده می بندد. مقاومت و مقابله علیه نازیها و بعدها کمونیسم دیگر معنابخش زندگی پساکمونیستی نسلهای بعدی نیست. پدر کریستینا حتی نتوانسته بود همسر خود را شاد کند. زنی که همه عمر منتظر پدر مانده بود و به نوعی خدمتکارش هم بود. بعدها معلوم می شود که پدر عدالت خواه به همسر خود خیانت کرده است. زندگی پدر از مقاومت دراردوگاه های کار اجباری و سپس جستجوی آرمان عدالتخواهانه در حزب کمونیسم معنا می گرفت. اما نوه او در شرایط اجتماعی متفاوتی قرار دارد. چه چیزی می تواند به زندگی این دختر نوجوان معنا دهد تا از اعتیاد نجات یابد. کریستینا در طول داستان، به هر دری می زند تا راه نجاتی برایش بیابد و در این میان، عشق به شاگرد همسر سابقش، که بیش از یک دهه از خودش کوچکتر است، را تجربه می کند. چند فصل از رمان روایت یان، عاشق کریستینا، است که درباره حزب کمونیست و فجایع حزب نازیسم تحقیق می کند. در انتهای کتاب، کریستینا با دخترش یان در کلیسای متروک و دورافتاده در طبیعت بکر، جرقه هایی از امید و معنا را می یابد.سوال مهم کریستینا از ابتدای رمان چرایی زندگی است: "همیشه سوال می کردم برای چی زنده ام، پدر و مادرم هیچ وقت جواب سرراستی نمی دادند، فکر کنم خودشان هم نمی دانستند" یا در جای دیگری می گوید: "همه مان به حبس ابد محکوم شده ایم". در انتهای رمان، می بینیم که کریستینا ترانه ای را زمزمه می کند: "زنده بودن چقدر عالی است".کلیما معنابخشی را در معنویت فردگرا که وابسته به هیچ قدیس و فرشته ای نیست جستجو می کند.  مانند کلیسای دور افتاده ای که خالی از هردوی اینهاست. باید یاد بگیریم که به صدای خودمان گوش بدهیم و این از هرچیزی مهمتر است.

نه فرشته نه قدیس

نویسنده :  ایوان کلیما
مترجم :   حشمت الله کامرانی
 فرهنگ نشرنو، ۳۴۴ صفحه

0/700
send to friend
مرکز فرهنگی شهر کتاب

نشانی: تهران، خیابان شهید بهشتی، خیابان شهید احمدقصیر (بخارست)، نبش کوچه‌ی سوم، پلاک ۸

تلفن: ۸۸۷۲۳۳۱۶ - ۸۸۷۱۷۴۵۸
دورنگار: ۸۸۷۱۹۲۳۲

 

 

عضویت در خبرنامه الکترونیکی شهرکتاب

Designed & Developed by DORHOST