کد مطلب: ۲۱۹۹۳
تاریخ انتشار: جمعه ۶ تیر ۱۳۹۹

سخنی درباره مربای روسی

مریم شفقی، دانشیار زبان روسی دانشگاه علامه طباطبائی

نمایشنامه مربای روسی (۲۰۰۸ کمدی درامی است از در سرپروراندن آرزو و حسرتِ داشتن یک زندگی ایده‌ئال. این نوشته از درام‌های معاصر ادبیات روسی است که با استقبال گرم روس‌ها بر روی صحنه تئاترهای بنامِ روسیه و در راس آن، مدرسه نمایش معاصر و تئاتر هجو واسیل‌یِفسکی مواجه شده است. بسیاری منتقدان ادبی، مربای روسی را پس از چخوف[۱] نام داده‌اند و آن را دنباله باغ آلبالو و سه خواهر دانسته‌اند. شخصیت‌ها همانند. تنها عصر دیگری حاکم است. همانگونه که خود نویسنده نیز پیش از اجرای این نمایش در مدرسه نمایش معاصر مسکو گفته است، مربای روسی داستان زندگی روس هاست در دوران معاصر. در این نمایشنامه شاهد آنیم که باغ آلبالوی چخوف به مربا تبدیل شده است. مربایی که به اعتقاد اولیتسکایا به هیچ روی قابل خوردن نیست.

هر یک از شخصیت‌های این نمایشنامه گنجینه‌ای است از علوم مختلف و به ویژه علوم انسانی. لیکن هیچ یک از این دانسته‌ها و علوم کمکی به بهبود زندگی ایشان و رهایی آنها از وضعیت نابهنجاری که در آن گرفتار آمده‌اند، نمی‌کند. هیچ یک حاضر به کار نیستند. همه چیز رو به ویرانی است و ویرانی خانه اجدادی آنگونه که در نمایش نیز گفته می‌شود، نمادی است از ویرانی تمامِ کشور (وطن). گرد و غبارِ این ویرانی تنها بر خاک مام میهن ننشسته است؛ اندیشه و اخلاق و شیوه زندگی روس‌ها نیز رو به زوال و نابودی گذارده است و دیگر خبری از روشنفکران روسیه نیست. کسانی که باقی مانده‌اند، آنانی هستند که در ادبیات ایشان را آدم‌های اضافی نامیده‌اند و آنان مردمانی هستند که تن به کار نداده و تنها نظاره‌گرند و کاری برای نجات خویش صورت نمی‌دهند.

علی‌رغم شرایط پیش آمده هیچ یک از شخصیت‌های نمایش، حاضر به ترک ملک اجدادی خود نیست. آنها به ریشه‌های خود در آن مکان اتکا دارند. دیگر حتی از ساده‌ترین امکانات زندگی در اینجا خبری نیست، با این حال این خانواده که نماینده مردم روسیه به حساب می‌آیند، بر ماندن در زادگاه خویش سخت پافشاری می‌کنند. اما این موضوع مانع از آن نمی‌شود که از رفتن سخن نگویند. هر یک از آنها به فراخور درک و برداشتی که از شیوه زندگی دارد، مکانی را آرزو می‌کند: یکی از آمستردام می‌گوید، دیگری از پاریس و سومی از هند و چین. اما در مورد دیگران (همسایه‌ها) باید گفت که آنها مدتهاست خاک و خانه خویش را ترک گفته‌اند و به خارج مهاجرت کرده‌اند. تصویری که از زمانِ حالِ همسایه ها داده می‌شود، تنها وجود خانه‌های رهاشده است. در گذشته نیز از همسایه‌ها تصویر نیکویی داده نمی‌شود: ایشان همانانی بوده‌اند که در زمان جنگ بر تخریب کامل خانه و از نوساختن آن به سبک اروپایی نظر داشته‌اند؛ آنها با پدر که دانشمندی بزرگ و میهن پرست بود، سخن ن