کد مطلب: ۲۲۱۱۹
تاریخ انتشار: شنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۹

کهن الگوی شازده کوچولو

گیتی صفرزاده

وینش: افراد زیادی در جهان داستان شازده‌کوچولو را خوانده‌اند و جالب این‌جاست که با وجود تفاوت‌های فرهنگی و نژادی مختلف، اغلب این افراد با آن احساس همذات‌پنداری می‌کنند. همین احساس مشترک می‌تواند وسوسه غریبی برای یک روانکاو باشد تا در این داستان کوتاه به دنبال ردپاهایی از کهن الگوها بگردد، نقطه مشترکی که می‌تواند آن‌قدر آسان این‌همه انسان متفاوت را بهم پیوند دهد. این وسوسه سراغ ماری-لوئیز فون فرانتس هم آمد، وقتی که متوجه شد هنگامی که درباره این کتاب با خوانندگان آن صحبت می‌کند همگی با پافشاری و یکدندگی تأکید می‌کنند که این اثر عالی و بی‌مانند است و آن‌چنان شیفته این داستان شده‌اند که نمی‌خواهند هیچ تردید و دودلی درباره‌اش به خود راه دهند. اینجاست که او تصمیم می‌گیرد کتاب شازده‌ کوچولو را با رویکردی روان‌شناختی تفسیر کند. او البته به نظر گزینه مناسبی هم برای این کار می‌آید، دکترای زبان‌شناسی و ادبیات کلاسیک داشته و سال‌ها همکار یونگ و مدرس روان‌کاوی تحلیلی بوده است.

نویسنده ابتدا در مقدمه کتاب درباره نوجوان ابدی توضیح می‌دهد، کهن الگویی برگرفته از یکی از ایزدان دوران باستان و ویژگی‌های آن را بیان می‌کند، ویژگی‌هایی که سویه‌های مختلفی دارند، از به دور بودن از واقعیت تا برخوردار بودن از گونه‌ای از معنویت. سپس بخش نخست کتاب که به تفسیر شازده کوچولو اختصاص دارد آغاز می‌شود. تفسیر داستان حول محور دو شخصیت اصلی می‌چرخد یکی خلبان و دیگری شازده کوچولو اما از همان آغاز معلوم می‌گردد که هردوی این‌ها بخشی از وجود خود اگزوپری هستند. برای توضیح بهتر ماجرا فون فرانتس ناچار است که از زندگی شخصی خود اگزوپری نیز بگوید، از فضای اجتماعی و هنری فرانسه در آن سال‌ها و روحیه خشک اشراف‌زادگان فرانسوی، از مادر مقتدر و پرنفوذش که همیشه درحال پیش‌بینی مرگ پسرش بوده، از همسرش با نام  رزا (Rosa) که تندمزاج و بدقلق بوده، و خاطراتی از افرادی که با او سروکار داشته‌اند مثل یکی از فرماندهانش که می‌گوید او در برابر مقررات سخت و خشک اداری دچار حمله‌های درک نشدنی می‌شد تا افرادی که عقیده داشتند آدم در دیدار با او سرخورده می‌گشت چون همیشه طوری بود که انگار یکسره خودش نیست و دارد نقش بازی می‌کند. سمت دیگر ماجرا شازده کوچولو قرار دارد، کسی که اگزوپری از دیدن او شادمان است زیرا احساس می‌کند جنبه دیگری از خود اوست.

شازده کوچولو نماد کهن الگوی کودک است و فون فرانتس می‌کوشد که آن را به دو شکل تفسیر کند: هم به عنوان سایه‌ای کودکانه و هم به عنوان خود. این‌جاست که توضیحات نویسنده که البته جابه‌جا همراه با بخش‌هایی از متن کتاب و تصاویرش است ماجرا را به آن‌جا می‌کشاند که این نماد دارای دوبخش نقش مایه‌ی کودک الهی و سایه‌ی کودک است. در کشف این دوبخش که مثل یک آری یا نه می‌ماند فون فرانتس به قسمت مهمی از داستان اشاره می‌کند که مورد علاقه بسیاری از خوانندگان این کتاب است، صحنه دیدار شازده کوچولو و روباه و به تعبیر فرانتس جایی که با اوضاع و احوالی بسیار ناگوار روبه‌رو هستیم زیرا قاعدتاً شازده کوچولو در این‌جا باید