کد مطلب: ۲۲۶۶۰
تاریخ انتشار: سه شنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۹

صورت و سیرت پیامبر(ص)

علامه طباطبایی - ترجمه حسین استادولی - بخش نخست

اطلاعات:  اشاره: چند روز دیگر سالروز رحلت پیامبر اکرم(ص) است. از این روی سزاوار است به همین مناسبت هم که شده، بخشی از زندگانی آن حضرت را به طور گذرا و اجمالی مرور کنیم. مرحوم علامه طباطبایی برای استفاده عملی از روش و منش پیامبر اکرم(ص)، مجموعه‌ای از آداب و رفتار آن حضرت را به اضافه مواردی از آنچه در باره ظاهر ایشان روایت شده، در کتابی به نام «سنن النبی» گرد آوردند که به نوعی می‌تواند رساله‌ای عملیه برای همه کسانی باشد که می‌خواهند از نحوه زندگی رسول خدا(ص) آگاه شوند و برنامه آن حضرت را دستورالعمل زندگی فردی و اجتماعی خویش قرار دهند. آنچه در پی می‌آید، بخشی از ترجمه آن کتاب است که انتشارات پیام آزادی به چاپ رسانیده است.

سیمای پیامبر(ص)

۱ـ رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله بسیار بزرگ و گرانقدر بود. در دیدگان، عظیم و موقر می‌نمود و در دلها عزیز و گرامی بود. چهره مبارکش مانند ماه شب چهارده می‌تابید و درخشان و نورانی بود. رنگ چهره‌اش سفید مایل به سرخی بود. نه از لاغری، در دیده‌ها حقیر می‌نمود، و نه از فربهی انگشت‌نما بود. چهره‌ای سپید و نورانی، دیدگانی درشت و سیاه، ابروانی باریک و کمانی، جمجمه‌ای بزرگ و قامتی معتدل و میانه داشت. پیشانی‌اش بلند، و بینی‌اش باریک و کشیده بود. در سفیدی چشمانش اندکی سرخی دیده می‌شد. ابروانی پیوسته و گونه‌هایی صاف و هموار داشت. مچهایش درشت و ساق دستش بلند بود. مفصل شانه‌هایش بزرگ و خود شانه‌ها پهن بود. کف دست و پایش کلفت و پر گوشت بود. دست و پایش کشیده، و ساقها و پاشنه‌هایش کم گوشت بود. نه بلند و بی‌قواره، و نه کوتاه و زننده بود. چهره‌اش نه کم گوشت بود و نه پر گوشت و نه سپید زننده. کف دستهایش گشاده و مانند دست عطرفروشان معطر بود. استخوان‌های قلم دست و پایش بلند بود.

موی سرش نه مجعّد و پیچیده بود و نه لَخت و افتاده. مژه‌هایش بلند و محاسن و شاربش پر پشت بود. موهای سفید چندی که در سر و رویش پیدا شده بود، به واسطه خضاب، سبز به نظر می‌رسید. دهانش فراخ و شیرین، میان بینی‌اش برآمده، دندان‌هایش سپید و از هم باز، و مویش آویخته بود. از میان سینه تا ناف، خطی باریک از مو داشت. تمام اندام‌هایش معتدل بود. شکمش با سینه برابر بود، سینه‌اش پهن و گردنش به سپیدی نقره بود.

هنگام رضا و شادی، چهره‌اش چون آینه‌ای رنگارنگْ درخشان و جذاب بود. کشیده گام برمی‌داشت و آرام و باوقار راه می‌رفت. در کارهای خیر از همه پیشقدم بود. هنگام راه رفتن چنان گام می‌زد که گویی از سراشیبی فرود می‌آید. دندان‌هایش در حین تبسم، به‌سان دانه‌های تگرگ نمایان می‌شد و در هنگام خنده، چون برق جهنده می‌درخشید.

اندامی زیبا و خویی پسندیده داشت. خوش‌برخورد و خوش‌مجلس بود. هنگامی که با مردم روبرو می‌شد، پیشانی‌اش چون چراغی فروزان نظر آنان را جلب می‌کرد. دانه‌های عرق مانند مروارید بر چهره‌اش می‌غلتید و بوی عرقش خوش‌تر از مشک بود. مُهر نبوت در میان شانه‌هایش نمایان بود.

۲ـ ابوهریره گوید: آن حضرت هنگامی که می‌خواست به سوی جلو یا پشت سر خود بنگرد، با تمام بدن برمی‌گشت.

۳ـ ابن‌شهرآشوب گوید: ایشان دو گیسو داشت و آن رسمی بود از هاشم، جد اعلای حضرت.

۴ـ از راهی نمی‌گذشت، مگر اینکه هر که از آنجا عبور می‌کرد، از عطر تن آن حضرت پی می‌برد که ایشان از آنجا گذشته است.

۵ـ فرمود: ما گروه پیامبران دیده‌هایمان می‌خوابد؛ ولی دلمان نمی‌خوابد و از پشت سر می‌بینیم؛ چنان که از پیش رو می‌بینیم.

۶ـ نوفلی گوید: در نزد امام هادی علیه‌السلام از صدا و آهنگ خوش گفتگو کردم، فرمود: «امام سجاد علیه‌السلام قرآن تلاوت می‌کرد و گاهی مردم از صدای زیبای او بیهوش می‌شدند و اگر امام اندکی از صدای زیبای خود را ظاهر کند، مردم طاقت شنیدن آن صوت زیبا را ندارند.» گفتم: «آیا پیامبر(ص) با مردم نماز نمی‌خواند و صدای خود را به تلاوت قرآن بلند نمی‌ساخت [پس چرا مردم بیهوش نمی‌شدند]؟» فرمود: «رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله به اندازه طاقت مردمی که پشت سرش بودند، صدای خود را آشکار می‌ساخت.»

۷ـ امام حسن مجتبی علیه‌السلام فرمود: از دایی خود هند بن ابی هاله که از وصف‌کنندگان رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله بود، خواستم و دوست داشتم که مقداری از اوصاف آن حضرت را برایم بیان کند تا بدان درآویزم و به سهم خود از آن پیروی نمایم، گفت:

ـ در دل و دیدة هر کس موقر و باعظمت می‌نمود. روی نکویش چون ماه می‌درخشید؛ از میان‌قامت، بلندتر و از درازقامت، کوتاه‌تر بود. سری نسبتا بزرگ و موهایی نه پیچیده و نه لخت و افتاده داشت. اگر موی سرش ژولیده می‌شد، فرق باز می‌کرد و هر گاه آن را بلند می‌نمود، از نرمه‌ی گوش تجاوز نمی‌کرد. چهره‌ای درخشان، پیشانی بلند، ابروانی بلند و کشیده و پر پشت و ناپیوسته داشت. میان ابروانش رگی بود که به هنگام خشم برجسته می‌شد. هاله‌ای از نور بر چهره‌اش پرتو افکنده بود؛ به طوری که اگر کسی دقت نمی‌کرد، می‌پنداشت که میان بینی‌اش برآمدگی دارد.

محاسنش کوتاه و پرپشت، گونه‌هایش صاف، میان دندان‌هایش باز و شیرین‌دهان بود. گردنش گویی گردن نگارینی است از نقره سپید و درخشان. اندام‌هایش متناسب بود. تنومند و عضله‌هایش محکم بود. سینه و شکمش برابر بود. چهارشانه و درشت استخوان بود. پهن‌سینه و سفیدپوست بود. اندام‌هایش میانه و به اندازه بود، استخوان‌های دست و پایش کشیده، گودی کف پاها بیشتر از معمول و پاشنه‌های پایش صاف و نرم بود؛ به طوری که آب از آن می‌چکید.

استوار قدم برمی‌داشت و آرام و با وقار راه می‌رفت و گامهای بلند برمی‌داشت. چنان راه می‌رفت که گویی از سرازیری فرود می‌آید. دیدگانش را فرو می‌افکند. به زمین بیش از آسمان نگاه می‌کرد. به کسی خیره نمی‌شد، بلکه کوتاه نظر می‌کرد. با هر کس روبرو می‌شد، در سلام کردن بر او پیشی می‌گرفت.

امام حسن مجتبی علیه‌السلام فرمود: «گفتم از سخن گفتنش برایم بگو.» گفت:

آن حضرت پیوسته اندوهگین و در تفکر بود. آسایش نداشت. پیوسته خموش بود و جز به هنگام نیاز سخن نمی‌گفت. لب به سخن می‌گشود و آن را به نحوی بلیغ به پایان می‌برد. سخنان کوتاه و جامع می‌گفت و کم و زیاد در جملاتش نبود. خویی نرم داشت: نه خشن بود، نه خوار و زیردست. هر نعمتی در نظرش بزرگ می‌نمود، گرچه اندک باشد و هرگز نعمتی را مذمت نمی‌کرد؛ آری، از هیچ طعامی بد نمی‌گفت و تعریف هم نمی‌کرد. دنیا و ناملایماتش او را به خشم نمی‌آورد؛ ولی هنگامی که پای حق در میان بود، از شدت خشمْ کسی او را نمی‌شناخت و چیزی مانعش نبود تا آنکه حق را بازستاند. با تمام دست اشاره می‌کرد [، نه با انگشت] و به هنگام تعجب، دست را پشت و رو می‌کرد. زمانی که سخن می‌گفت، دستها را به هم می‌چسباند و شست دست چپ را به کف دست راست می‌زد. چون خشم می‌گرفت، روی خود را برمی‌گرداند و چشم را فرو می‌خواباند. بیشتر خنده‌اش تبسم بود و چون می‌خندید، دندان‌هایش مانند دانه‌های تگرگ نمایان می‌شد.

وضع داخلی منزل آن حضرت

امام حسین علیه‌السلام فرمود: «از پدرم از وضع داخلی منزل رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله پرسیدم»، فرمود:

به منزل رفتنش به اختیار خود بود. و چون به منزل می‌رفت، اوقات خویش را سه قسمت می‌کرد: قسمتی برای عبادت خداوند، قسمتی برای خانواده و قسمتی برای خود. اما قسمت خودش را باز میان خود و مردم قسمت می‌کرد و پس از فراغت از کار خواص، به کارهای عموم می‌پرداخت و چیزی از آن وقت را برای خود باقی نمی‌نهاد.

و از جمله روش آن حضرت در مورد امت، این بود که اهل فضل را به عنایت خود ویژه می‌داشت، و هر کس را به مقدار فضیلتی که در دین داشت، حرمت می‌نهاد. برخی یک حاجت، برخی دو حاجت و برخی چندین حاجت داشتند و حضرت به رسیدگی آنها می‌پرداخت و آنان را سر گرم اصلاح کار خودشان و مردم می‌کرد؛ از کار و بارشان می‌پرسید و آنچه را لازم بود، به آنان خبر می‌داد و می‌فرمود: «باید حاضران به غایبان برسانند، و حاجت کسانی را که به من دسترس ندارند، به من برسانید؛ زیرا هر که حاجت کسانی را که دسترس به سلطان ندارند به گوش سلطان برساند، خداوند قدمهایش را در روز قیامت ثابت و استوار سازد.» در مجلس آن حضرت جز این‌گونه مطالب گفته نمی‌شد و از کسی، غیر آن را نمی‌پذیرفت. آنان برای درک فیض و طلب علم خدمت حضرتش شرفیاب می‌شدند و بی‌آنکه چیزی فراگیرند، پراکنده نمی‌شدند و چون از آن مجلس بازمی‌گشتند، خود رهنمایانی بودند.

 

0/700
send to friend
مرکز فرهنگی شهر کتاب

نشانی: تهران، خیابان شهید بهشتی، خیابان شهید احمدقصیر (بخارست)، نبش کوچه‌ی سوم، پلاک ۸

تلفن: ۸۸۷۲۳۳۱۶ - ۸۸۷۱۷۴۵۸
دورنگار: ۸۸۷۱۹۲۳۲

 

 

عضویت در خبرنامه الکترونیکی شهرکتاب

Designed & Developed by DORHOST