کد مطلب: ۹۱۰۴
تاریخ انتشار: دوشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۵

در آواز شجریان حسن الهی قرار دارد

زهرا سلیمانی‌اقدم

فرهیختگان: نصرالله پورجوادی، استاد فلسفه و پژوهشگر و نویسنده حوزه عرفان اسلامی چندی پیش مسائل مهمی را در رابطه با تاریخچه موسیقی و نسبت اسلام و عرفان با آن مطرح کرده بود. به همین بهانه در مصاحبه پیش رو با نصرالله پورجوادی به برداشت عرفانی از موسیقی و نسبت آن با تمدن اسلامی پرداخته‌ایم.

شما پیش از این درباره موسیقی صحبت کرده بودید و موسیقی را به موسیقی بد و خوب دسته‌بندی کردید. سؤال این است که از دید اندیشه عرفانی آنجا که موسیقی یک حسن و زیبایی تلقی می‌شود کجا و چگونه است؟

موسیقی هنری است که مانند هنرهای دیگر حسن الهی در آن تجلی شده؛ یعنی زیبایی و جمال، مثل یک گل که شیء محسوس است و حُسنی در آن تجلی کرده است. درواقع گل یک زیبایی جزئی است از زیبایی کلی. زیبایی کلی همان حسن ذاتی است که در حق است.  موسیقی هم به همین شکل است، منتها گل برای دیدن است و موسیقی برای شنیدن. موسیقی لزوماً با ساز نیست و می‌تواند با صوت باشد. مثل کسی که شعری را زیبا می‌خواند یا فرض کنید کسی که قرآن را با صدای خوش تلاوت می‌کند، این نوع زیبایی در آن وجود دارد. به همین خاطر است که مثلاً ما صدای شجریان را دوست داریم؛ چون این زیبایی در آن است و این زیبایی، زیبایی الهی است؛ زیبایی‌ای که جلوه دیگر آن را در غروب آفتاب یا آسمان پرستاره می‌بینیم یا حتی در صورت یوسف. همه اینها تجلیات حسن است. همین بوی خوش، نکویی و خوبی آن، همه جلوه‌ای است از حسن الهی. هر کدام از این حسن‌های جزئی مثل حسنی که در گل است، حسنی که بوی خوش دارد یا حسنی که در تلاوت قرآن است، حسنی که در صدای محمدرضا شجریان است، این‌ها همه حسن الهی است منتها هر کدام شعاع‌های باریکی از حسن هستند.  فلسفه هنر قدیمی‌ترها این بوده که می‌گفته‌اند تو باید طوری گوش کنی، نگاه کنی و بو کنی که از جزء به کل پی ببری و از این جلوه به خود حق، به آن حسنی که در حق وجود دارد برسی؛ یعنی یا به منبع حسن نزدیک شوی یا برسی.  بنابراین موسیقی خوش یا موسیقی خوب، موسیقی‌ای است که شما با شنیدن و تأمل در آن و پیدا کردن جمعیت خاطر حین گوش دادن به آن بتوانید به یاد حسن کلی الهی بیفتید؛ یعنی قرب پیدا کنید آن هم قرب حق.  موسیقی‌ای که در بهشت به آن اشاره می‌شود موسیقی‌ای است که همه بهشتیان را به یاد حق می‌اندازد و به او نزدیک می‌کند. بنابراین موسیقی خوش یک وسیله است. این مساله از دید عرفانی به گونه‌ای است که به شما می‌گوید باید طوری نگاه یا گوش کنید که جمعیت‌خاطر پیدا کنید. جمعیت‌خاطر پیدا کردن؛ یعنی اینکه خودت را فراموش کنی و فقط به طرف منبع حسن، جماد و زیبایی حرکت کنی.  کسی که صوت شجریان را دوست دارد و زیبایی آن را درک می‌کند درواقع زیبایی خدا را درک کرده است. اگر زیبایی متعلق به حق نبود ما از آن خوش‌مان نمی‌آمد. چون لذتی که در موسیقی زیبا است لذتی از جنس بهشتی است. کسانی که نمی‌توانند این موضوع و زیبایی را درک کنند همه اینها را با یک چوب می‌رانند.

آن وقت درک این زیبایی در توان هر فردی هست؟
موسیقی بد، موسیقی‌ای است که باعث غفلت می‌شود و از ورای حجاب می‌آید؛ یعنی درآن حجاب باشد و نگذارد شما نزدیک شوید. اما کسی که همه را با یک چوب می‌راند و می‌گوید همه موسیقی‌ها این‌گونه هستند شعور و درک ندارد. درواقع کسی که زیبایی موسیقی را درک نمی‌کند کافر است؛ چون موسیقی او را به یاد حق نمی‌اندازد. کافر یعنی پوشاندن که از کَفَرَ می‌آید. کسی که زیبایی را در موسیقی درک نمی‌کند، پوشیده و در برابر جمال الهی چشم بسته است؛ حال هر کسی که می‌خواهد باشد. مانند تلاوت قرآن. کسی که زیبایی صوت خوش تلاوت قرآن را درک نکند و به یاد زیبایی حق نیفتد و بگوید این چیست، آن وقت او کافر است. البته کافر به معنای عرفانی آن؛ یعنی پوشیده و در حجاب قرار دادن حق یا حق را فراموش کردن.

شما در گفته‌های خود درباره موسیقی به نکته دیگری هم اشاره کرده بودید و آن، این بود که اعراب جاهلی موسیقی نداشتند و موسیقی را به واسطه ارتباط با ایرانیان و مسیحیان شناختند. می‌توان گفت موسیقی نسبت مستقیم با تمدن داشته است؟
این طور نیست که اعراب با موسیقی نسبتی نداشته‌اند. کسانی هم بوده‌اند که در همان عربستان و حجاز و در زمان پیامبر صوت خوش داشته‌اند و صوت خوش طبیعی همه انسان‌ها است. اما آنچه من می‌گویم این است که پرورش موزیسین و کسانی که بتوانند از این هنر خوب استفاده کنند در هر ملت یا کشوری صورت نمی‌گرفته؛ بلکه این مساله در تمدن‌ها وجود داشته است. بین نقاشی کردن یک بچه و یک نقاش ماهر فرق است؛ گرچه هر دو یک کار را انجام می‌دهند. نقاش ماهر هم در دوران کودکی به همان شکل نقاشی می‌کرده است اما مهارت کسب کرده و تقویت شده است. موسیقی از لحاظ نکات ابتدایی و آموختن ریتم از همان ابتدا بوده است؛ حتی در قبایل ابتدایی آفریقایی هم وجود داشته است. ولی اینکه پرورش پیدا کرده باشد،  این امر نیازمند و محتاج تمدن است. مثلاً تا به حال از خود پرسیده‌اید که چرا شهری مثل اصفهان این همه موزیسین خوب دارد؟ مثل کسایی، جلیل شهناز، تاج اصفهانی و ده‌ها موزیسین دیگر. چون اصفهان در دوره‌ای پایتخت بوده و به نوعی مرکز تمدن محسوب می‌شده، هنرمندان زیادی پرورش داده است.
تأثیر آن تمدن را در تربیت موزیسین‌ها، ما همچنان در این دوران هم مشاهده می‌کنیم. ولی وقتی به شهرستان‌های دور افتاده توجه کنید می‌بینید اثر کمتری از موسیقی در آنها هست. ایران در قدیم امپراتوری بوده و در دربار و جاهای مخصوص مانند نکیسا موزیسین‌های معروفی را تربیت کرده‌اند که نام‌شان اسطوره است. گرچه تنها نام چند تن از اینها ماندگار شده اما تعدادشان بسیار بوده است. وجود این افراد به خاطر فرهنگ تعلیم و تربیت موسیقی در چنین تمدن‌هایی بوده است.
در امپراتوری بیزانس هم این نحو تعلیم و تربیت وجود داشته است؛ مانند تعلیم و پرورش شاعران. اما این نحو تعلیم و تربیت در شبه‌جزیره عربستان آن زمان فضا به گونه‌ای نبوده که بگوییم دغدغه موسیقی هم وجود داشته است؛ آن هم موسیقی به این شکل. اما در ایران مثلاً ما آثار اعوانی را داریم که شاهکار هستند.

 

 

0/700
send to friend
مرکز فرهنگی شهر کتاب

نشانی: تهران، خیابان شهید بهشتی، خیابان شهید احمدقصیر (بخارست)، نبش کوچه‌ی سوم، پلاک ۸

تلفن: ۸۸۷۲۳۳۱۶ - ۸۸۷۱۷۴۵۸
دورنگار: ۸۸۷۱۹۲۳۲

 

 

عضویت در خبرنامه الکترونیکی شهرکتاب

Designed & Developed by DORHOST