تنظیمات
قلم چاپ اندازه فونت
نسخه چاپی/شهر کتاب
تاریخ : دوشنبه 25 تیر 1397 کد مطلب:13071
گروه: گفت‌وگو

عبور از جهان کافکایی

گفت‌وگو با محمدرضا خاکی به مناسبت انتشار ترجمه‌های تازه‌اش

شرق: نمایشنامه‌هایی از تادئوش روژه‌ویچ و تادئوش کانتور تازه‌ترین ترجمه‌های محمدرضا خاکی هستند که اخیراً به چاپ رسیده‌اند. با نگاهی به ترجمه‌های خاکی در یک دهه اخیر، می‌توان گفت که او علاقه‌ای خاص به ادبیات نمایشی و تئاتر معاصر لهستان دارد و در این سال‌ها آثار مهمی از روژه‌ویچ، مروژک و کانتور توسط او ترجمه شده‌اند. خاکی که پیش‌تر تعدادی از نمایشنامه‌های مشهور روژه‌ویچ مثل «دام» و «فهرست» را ترجمه کرده بود، اخیراً دو نمایشنامه دیگر از او را هم به فارسی برگردانده است: «پیرزن کرچ» در نشر مانیاهنر و «خروج از هنرمند گرسنگی» در نشر روزبهان. در «پیرزن کرچ» با تصویری استعاری از جهان معاصر مواجه می‌شویم؛ در مکان این نمایش که تمثیلی از جهان است، همه فضاهای موجود به‌وسیله زباله تسخیر شده‌اند. «خروج از هنرمند گرسنگی» نمایشنامه‌ای است که روژه‌ویچ آن را بر اساس داستان کوتاه «هنرمند گرسنگی» کافکا نوشته و می‌توان آن را نشانه‌ای از پایان یک دوران یا به عبارتی پایان هنرمند گرسنگی دانست. روژه‌ویچ همواره با دغدغه کافکا روبرو بوده و در نمایشنامه «دام» نیز روایتی از زندگی کافکا به دست داده است. «آه، شب شیرین» اولین ترجمه خاکی از تادئوش کانتور است. کانتور یکی از مهم‌ترین کارگردانان و نظریه‌پردازان قرن‌بیستمی تئاتر لهستان و اروپا به‌شمار می‌رود و «آه، شب شیرین» درواقع شعر-تئاتری است که در سال 1990 در آوینیون اجرا شد و این کتاب ترسیم‌کننده روند شکل‌گیری این اجرا است. به مناسبت انتشار این سه کتاب، با محمدرضا خاکی درباره روژه‌ویچ، کانتور و به‌طورکلی ادبیات نمایشی لهستان گفت‌وگو کرده‌ایم. دکتر محمدرضا خاکی عضو هیئت علمی گروه کارگردانی دانشگاه تربیت‌مدرس است و تاکنون آثار متعددی از نمایشنامه‌نویسان معاصر اروپایی با ترجمه او منتشر شده‌اند.

  تازه‌ترین ترجمه‌های شما آثاری از دو چهره شاخص ادبیات نمایشی و تئاتر لهستان یعنی تادئوش روُژه‌ویچ و تادئوش کانتور است. پیش‌تر هم آثار دیگری از نمایشنامه‌نویسانِ لهستانی ترجمه کرده بودید و به‌نظر می‌رسد به ادبیات نمایشی لهستان به‌طور کلی، و آثار روژه‌ویچ به‌طور خاص، علاقه زیادی دارید و در این سال‌ها بیش‌تر بر ترجمه ادبیات نمایشی لهستان متمرکز بوده‌اید. دلیل علاقه شما به نویسندگان لهستانی چیست؟
همین‌طور است. ده-پانزده سالی می‌شود که به‌صورت منظم به ترجمه نمایشنامه مشغولم و در این میان به ادبیات نمایشی معاصر لهستان علاقه خاصی پیدا کرده‌ام. البته این علاقه‌ای دیرینه است. پیش از آنکه با آثار روُژه‌ویچ و کانتور و چندتن دیگر از چهره‌های تئاتر معاصر لهستان آشنا شوم، با آثار اسلاومیر مروژک آشنا شده بودم. درواقع نمایشنامه‌هایی از اسلاومیر مروژک مثلِ «استریپ‌تیز»، «کارول»، و «بر پهنه اقیانوس»،...، جزو اولین نمایشنامه‌هایی بود که در نوجوانی‌ام خواندم و از همان دوران این علاقه شخصی در من شکل گرفت. در دهه‌های چهل و پنجاه، نمایشنامه‌های متعددی از نمایشنامه‌نویسان مختلف به فارسی ترجمه شد و علاقه من هم به تئاتر و ادبیات نمایشی لهستان به همان سال‌ها برمی‌گردد و با خواندن اولین ترجمه‌ها شکل گرفت.
اما آنچه به‌طور خاص برایم جالب بود و توجه مرا به نمایشنامه‌های مروژک جلب می‌کرد، جنبه استعاری آثار او و مخصوصاً جنبه‌های سمبولیک نمایشنامه‌هایش بود؛ اینکه لزوماً از قواعد تئاتر رئالیستی تبعیت نمی‌کرد، برایم جاذبه داشت. در سال‌های نوجوانی‌ام با آنکه اطلاع دقیقی از تئاتر و ادبیات نمایشی لهستان نداشتم، اما جهان مروژک جهان جذابی برایم بود. بعدها، وقتی به دانشگاه وارد شدم و تئاتر به رشته تحصیلی‌ام تبدیل شد، به صورت جدی‌تری به خواندن نمایشنامه پرداختم. دوران دانشجویی و حضور در کلاس استادانی تئاترشناس و هنرمند، تأثیر زیادی بر من گذاشت. علاقه خاص من به تئاتر و آثار مروژک از همان سال‌ها جدی‌تر شد. در نمایشنامه‌هایش چیزی شگفت‌انگیز یا عجیب (Estrange) وجود داشت و این یکی از دلایل جذابیتِ آثار مروژک و ادبیات نمایشی لهستان برای من بود. اولین کاری که ترجمه و اجرا کردم نمایشنامه «پُرتره» مروژک بود. نمایشنامه‌ای تمثیلی و سیاسی-اجتماعی که لهستانی را نمایش می‌دهد که در آن، فضا اندکی باز شده و حالا می‌توان کمی درباره خطاهایِ سیاسی گذشته ممنوع حرف زد. طنز و در عین‌حال تراژدی پایان این اثر واقعاً درخشان است. آثار نمایشنامه‌نویسان لهستانی جنبه‌های مختلفی دارد و مثلاً در یک اثر نمایشی هم عنصر طنز را می‌بینیم و هم فضای تلخ و تیره را؛ شاید این یکی از جاذبه‌های این آثار باشد.
راستش من روُژه‌یچ را از قبل نمی‌شناختم، در سیر مطالعاتم یکباره به ترجمه فرانسه مجموعه‌ای از نمایشنامه‌های او برخوردم. مطالعه آثارش همان جاذبه‌ها وشگفتیِ آثار مروژک را برایم تداعی کرد؛ شاید هم بیشتر از آن. دوستدار اشعار و نمایشنامه‌هایش شدم. روُژه‌ویچ نمایشنامه‌های زیادی نوشته و من چند سالی می‌شود که تعدادی از مهم‌ترین نمایشنامه‌هایش را به فارسی ترجمه کرده‌ام. البته یکی از آثار او با نام «پیرمرد مضحک» در دهه پنجاه توسط آربی اوانسیان و صدرالدین زاهد ترجمه و اجرا شده بود. به همین دلیل فکر کردم ضرورتی ندارد این نمایشنامه را دوباره ترجمه کنم، چون ترجمه فارس‌اش را خوانده‌ام و ترجمه بدی هم نبود. اما امروز این ترجمه در دسترس نیست و پیش از انقلاب هم در نسخه‌های معدودی به چاپ رسیده بود. به این خاطر شاید در آینده «پیرمرد مضحک» را هم ترجمه کنم. روُژه‌ویچ نمایشنامه قابل‌توجه دیگری هم به نام «عروسی سفید»