تنظیمات
قلم چاپ اندازه فونت
نسخه چاپی/شهر کتاب
تاریخ : سه شنبه 4 تیر 1398 کد مطلب:18275
گروه: درس‌گفتارها

عشق، مهم‌ترین موضوع در غزلیات عبید

نوزدهمین نشست از مجموعه درس‌گفتارهایی درباره‌ی عبید با سخنرانی دکتر ایرج شهبازی برگزار شد.

غزل‌های عبید زاکانی از ارزشمندترین آثار او هستند و گذشته از التذاذ هنری می‌توان از خلال آن‌ها کلیدهای مطمئنی برای ورود به دنیای ذهن و روان عبید به دست آورد. با توجه به این موضوع، «تحلیل شخصیت عبید زاکانی، بر اساس غزلیات او» عنوان درس‌گفتاری بود که دکتر ایرج شهبازی برای سخنرانی خود برگزید و در چهار نشست غزلیات را مبنای شناخت شخصیت عبید قرار داد. نوزدهمین نشست از مجموعه درس‌گفتارهایی درباره‌ی عبید روز چهارشنبه ۲۹ خرداد در مرکز فرهنگی شهر کتاب برگزار شد.

ایرج شهبازی سخنانش را این‌گونه آغاز کرد و گفت: دومین ساحت وجود هر انسانی ساحت احساسات و عواطف و هیجانات اوست. درباره‌ی تعداد احساسات و روابط آنها با هم و نیز درمورد پیوند میان ساحت احساسات با ساحت باورها و ساحت خواسته‌ها نظرات متفاوتی وجود دارد. اما به هر حال تاکنون حدود هشتاد احساس شناسایی شده است و در میان آنها چند احساس مهم وجود دارد: عشق، نفرت، ترس، امید، ناامیدی، غم، شادی، خوش‌بینی، بدبینی، ملال خاطر، تنهایی، احساس غربت، خشم و نظایر آنها. در این نشست مجال بررسی همه این موارد وجود ندارد؛ بنابراین بحث خود را به پنج احساس مهم عبید یعنی عشق، غم و شادی، ملال و احساس غربت منحصر می‌کنیم و بحث درباره‌ی دیگر احساسات و عواطف او را به فرصتی دیگر وامی‌گذاریم.

۱) عشق

عشق یکی از مهم‌ترین احساسات انسان است. اگرچه برخی از عناصر عشق به ساحت باورها و بعضی دیگر به ساحت خواسته‌ها مربوط می‌شوند، در اینجا ما عشق را در بخش مربوط به ساحت احساسات بررسی می‌کنیم. بدون شک مهم‌ترین بخش غزلیات عبید، از حیث کمّیت، غزل‌های عاشقانه او هستند. از ۱۴۰ غزلی که در دیوان عبید زاکانی، چاپ دکتر محجوب آمده است، بیش از نود غزل درباره‌ی عشق هستند و بیشتر این غزل‌ها دارای انسجام موضوعی‌اند و از آغاز تا پایان آنها راجع به عشق است؛ بنابراین با اطمینان می‌توان گفت که مهم‌ترین موضوع در غزلیات عبید همین موضوع عشق است.او در این غزل‌ها نه تنها درباره احساسات عاشقانه خود، بلکه راجع به باورهایی که درباره عشق دارد، نیز با ما سخن می‌گوید. سخنان عبید درباره عشق بسیار متنوع‌اند. در ادامه می‌کوشیم مهم‌ترین سخنان او در این زمینه را تحلیل کنیم.

۱-۱) ارزش و اهمیت عشق

نخستین مسئله‌ای که در غزلیات عبید درمورد عشق توجه ما را به خود جلب می‌کند، بسامد ابیاتی است که عبید در آنها از ارزش و اهمیت عشق سخن می‌گوید. از نظر عبید عشق مهم‌ترین فضیلت و ویژگی انسان است و کمال انسان و اهمیت و اعتبار او به عشق است. ارزش دل به آن است که شوق دلداری در او باشد وگرنه دل به خودی خود ارزشی ندارد.

۱-۲) عشق به زیبایی

اکنون که دانستیم عبید زاکانی عشق را معیار انسانیت می‌داند خوب است که درباره حقیقت عشق از نظر او تأمل کنیم. همان‌گونه که می‌دانیم، عشق انواع گوناگونی دارد مانند عشق به وطن، عشق به خدا، عشق به طبیعت، عشق انسانی به انسان دیگر، عشق آرمان‌گرایانه، عشق افلاطونی، دوستی ارسطویی، عشق آگاپه‌ای و نظایر آنها. به نظر می‌رسد منظور عبید از عشق چیزی جز عشق به زیبایی نیست. با دلایل گوناگون می‌توان ثابت کرد که عبید از عشق پیوسته‌ی متعهدانه به یک انسان خاص سخن نمی‌گوید. عشق او یکسره متوجه زیبایی است و این زیبایی را در هر کس و هر کجا ببیند، بی‌اختیار به سوی او/ آن کشیده می‌شود و صبر و قرار خود را از دست می‌دهد. از این حیث، عبید شباهت فراوان به سعدی و حافظ دارد، با این تفاوت که عشق آن دو بزرگ به زیبایی از حال و هوای عرفانی برخوردار است و استعلایی ویژه دارد، اما عبید صرفاً به زیباییِ تن توجه دارد. او در غزلی که به عشقِ شخصی خاص سروده است، صریحاً می‌گوید که هزار بار دل به افراد مختلف بسته است و به خود نیامده است.

معشوق در شعر عبید غالباً جمع است و او از «بتان و خوبرویان و دلبران و نیکوان و لاله‌رخان و سروقدان و شاهدان» سخن می‌گوید و به یک زیباروی خاص تعهد ندارد. به نظر می‌رسد عبید درواقع شیفته‌ی خود زیبایی است، نه عاشق یک زیباروی خاص. او زیبایی را در هر کس ببیند، آن را تشخیص می‌دهد، به آن دل می‌بندد و آن را می‌ستاید.

البته عشق عبید به زیبایی، به عوالم انسانی محدود نمی‌شود، او به همه نوع زیبایی حساسیت دارد. از میان دیگر زیبایی‌ها، زیبایی طبیعت و زیبایی موسیقی او را از خودبی‌خود می‌کند. منظور از زیبایی‌های طبیعت زیباییِ گل‌ها و گیاهان و کنار جوی آب و باد و ابر است. عبید درباره‌ی زیبایی آسمان و ستاره‌ها و جنگل و کوه چیزی نگفته است و زیبایی طبیعت برای او به زیبایی گل‌ها، به ویژه در فصل بهار، منحصر می‌شود. نمونه‌های زیبایی از توصیف طبیعت را می‌توان در دیوان عبید دید؛ برای نمونه به غزل‌های ۴۴، ۴۹، ۹۳، ۹۶ و ۱۰۰مراجعه فرمایید. عبید غزلی درباره «گُل» سروده است. وی در این ابیات به عشق شدید خودش به گل اشاره می‌کند و صریحاً می‌گوید که نام گل او را دیوانه می‌کند. عبید به زیبایی موسیقی نیز حساسیت دارد و صدای سازها او را از خود بی خود می‌کند.

با وجود عشقی که عبید به زیبایی‌های طبیعت و زیبایی موسیقی دارد، تردیدی نیست که زیبایی انسانی برای او مهم‌ترین زیبایی است. درباره‌ی زیبایی انسانی لازم است که به سه مسأله‌ی مهم اشاره کنیم. نخست اینکه زیبایی انسانی می‌تواند صرفاً جسمی باشد یا اینکه با نمک و آن و هنر نیز همراه باشد. سعدی و حافظ در کنار زیبایی تن به زیبایی جان یعنی بهره‌مندی شخص از فضایل اخلاقی هم توجه دارند، اما عبید صرفاً به زیبایی تن اشاره دارد و خوی معشوق و سیرت او مورد توجه عبید نیست؛ درست به همین سبب است که عبید معشوق خود را، با وجود همه‌ی صفات زشتی که به او نسبت می‌دهد، دوست دارد، چون‌که زیباست. هم