تنظیمات
قلم چاپ اندازه فونت
نسخه چاپی/شهر کتاب
تاریخ : سه شنبه 23 اردیبهشت 1399 کد مطلب:21774
گروه: اخبار حوزه فرهنگ

فراز و فرودهای ترجمه شاهنامه به زبان روسی

به بهانه 25 اردیبهشت، روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی

نام شاهنامه، اين سند بي زوال هويت ملي ايراني و گنجينه بي پايان خرد و معنا، در روسيه و جهان روس زبان[1] با نام خانواده لاهوتي گره خورده است. ابوالقاسم لاهوتي شاعر و فعال اجتماعي - سياسي ايراني و همسرش بانو لاهوتي شاعر و مترجم نامدار اوكرايني تبار با نام اصلي تسِتسيليا باكالِيشيك.

تسِتسيليا بنتسيانوونا باكالِيشيك كه بعدها با نام تسِتسيليا بانو شناخته مي شد، 13 مارس 1911 در خانواده اي يهودي در شهر ليوبِچ اوكراين چشم به جهان گشود و از دانشگاه كيف در رشته مطالعات ايرانشناسي فارغ التحصيل شد. به سمرقند نقل مكان كرد و اين مهاجرت زمينه آشنائي وي با ابوالقاسم لاهوتي شاعر انقلابي ايراني كه به اتحاد جماهير شوروي گريخته بود و آن سال ها علاوه بر تدريس ادبيات فارسي در جمهوري سوسياليستي تاجيكستان شوروي به عنوان خبرنگار براي پراودا و ايزوستيا دو روزنامه معروف آن زمان كار مي كرد را فراهم آورد كه به ازدواج آنها در سال 1930 انجاميد. چند سال بعد اين زوج اديب و شاعر به مسكو مهاجرت كرده و تا پايان عمر در اين شهر به سر بردند كه بخش قابل توجهي از آن را در شرايط سخت و پر مشقتي گذراندند.

                                            ابوالقاسم لاهوتي به همراه همسرش بانو لاهوتي

او به همراه همسرش ابوالقاسم لاهوتي از اولين اعضاي اتحاديه نويسندگان اتحاد جماهير شوروي بودند كه در سال 1934 توسط ماكسيم گوركي تاسيس شد.

بانو لاهوتي در مصاحبه اي كه با روزنامه تاجيكي «ادبيات و هنر» انجام داده است، ضمن شرح حكايت زندگي آن سال هاي شان، از ترجمه بخش هائي از شاهنامه به زبان روسي مي گويد كه به تناوب در روزنامه پروادا به چاپ مي رسد تا اين كه در اولين نشست اتحاديه نويسندگان اتحاد جماهير شوروي در همان سال، ماكسيم گوركي به او توصيه مي كند تا با اغتنام از همدمي با همسر ايراني شاعرش، به  ترجمه شاهنامه فردوسي دست يازد و به اين ترتيب، نويسنده بزرگ روس و خالق «مادر» باني ترجمه كامل شاهكار شعر حماسي فارسي به روسي مي شود. پروژه اي عظيم در شش جلد كه با مبنا قرار دادن شاهنامه به تصحيح سعيد نفيسي از  سال 1936 آغاز شد و با همكاري تنگاتنگ اين زوج اديب پي گرفته شد. ابوالقاسم لاهوتي به تصحيح و ويرايش حاصل ذوق و هنر همسرش مي پرداخت و مشتاقانه آرزومند انتشار اولين جلد ترجمه آن بود كه شوربختانه اجل مهلت ديدن نسخه چاپ شده آن را به وي نداد و كتاب درست در روزي از چاپخانه در آمد ( 16 مارس 1957) كه لاهوتي دار دنيا را وداع گفته و روي در نقاب خاك كشيده بود.

داستان انتشار اين ترجمه نيز خود حكايتي تلخ و غم بار داشت. انستيتو شرقشناسي مسكو به عنوان مهم ترين نهاد آكادميك اتحاد جماهير شوروي در حوزه مطالعات ايرانشناسي و زبان و ادبيات فارسي از مخالفان انتشار ترجمه منظوم شاهنامه به زبان روسي بود و چنين عنوان مي شد كه برخي از اعضاي آن ترجمه منثور شاهنامه را ترجيح مي دهند[2]. تنش بين ابوالقاسم لاهوتي و بابا جان غفور اف[3] رئيس وقت انستيتو شرقشناسي آكادمي علوم اتحاد جماهير شوروي در مسكو نيز مزيد بر علت شده و به اين موضوع ابعادي سياسي بخشيده بود به نحوي كه اولين جلد ترجمه روسي شاهنامه فردوسي فقط آنگاه فرصت چاپ و انتشار يافت كه جواهر لعل نهرو در سفر خود به شوروي در سال 1955 از عدم ترجمه اين شاهكار ادبيات حماسي جهان به روسي ابراز شگفتي نمود و حاكمان وقت شوروي را به چاپ و انتشار جلد اول ترجمه روسي آن ترغيب نمود. امري كه دو سال بعد يعني در سال 1957 محقق شد.

 

     جلد اول ترجمه روسي شاهنامه منتشر شده در سال 1957

بانو لاهوتي در مصاحبه اش مي گويد از ناكامي شوهر اديب اش در ديدن جلد اول ترجمه شاهنامه چنان متاثر مي شود كه عزم خود را جزم مي كند تا با تلاشي افزون به ترجمه ادامه آن همت گمارد و با پشتكار و تلاشي مثال زدني موفق به ترجمه كامل شاهنامه در شش جلد مي شود ولي با وجود درگذشت ابوالقاسم لاهوتي، همچنان سنگ اندازي ها و مخالفت ها ادامه دارد به نحوي كه جلد دوم شاهنامه سرانجام بعد از پا درمياني نينا خروشچوا همسر نيكيتا خروشچف در سال 1960 امكان چاپ و انتشار مي يابد.

حاصل عرق ريزانِ روح بانو لاهوتي در طي بيش از پنجاه سال كار مدام، در سال 1989 با چاپ و انتشار ششمين و آخرين جلد ترجمه روسي شاهنامه به بار مي نشيند و خواننده ادب دوست روس زبان اين بخت را مي يابد كه متن كامل يكي از شاهكارهاي جاودانه ادب فارسي را در اختيار داشته باشد. ترجمه اي كه به گواهي اهل فن به سبب طبع روان شعري بانو لاهوتي و درك درست او از ابيات شاهنامه كه مبتني بر دانش عميق زبان فارسي وي و نيز همراهي و همدمي اديبي چون ابوالقاسم لاهوتي با او بوده است، از نظر مطابقت سبكي، معنائي و روائي با اصل اثر، از جمله شاهكارهاي ترجمه آثار ادبي فارسي به روسي به شمار مي رود و نام او را در عِداد ماندگارترين خادمان ادب فارسي در جهان روس زبان قرار مي دهد.

به عنوان نمونه فرازهاي ذيل از داستان رزم رستم و سهراب و ترجمه روسي آن توسط بانو لاهوتي، به خوبي رواني ترجمه، زيبايي، حفظ سبك و انتقال معنا به همراه وفاداري به متن آن را نشان مي دهد.

 

كنون رزم سهراب و رستم شنو

دگرها شنودستي اين هم شنو

 

يكي داستان است پر آب چشم

دل نازك از رستم آيد به خشم

 

اگر تندبادي برآيد ز كنج

به خاك افكند نا رسيده ترنج

 

ستمكاره خوانيمش ار دادگر

هنرمند دانيمش ار بي هنر

 

О многом ты слышал, послушай сейчас

О битве Рустема с Сухрабом рассказ.

 

 Без слез эту повесть кто б выслушить мог?

Чье сердце бы гневом Ростем не зажег?

 

Коль с ветви зеленой несозревший плод

Нежданно примчавшийся вихрь снесет-

 

Сочтешь его правым и доблестным ты,

Иль чужд он и доблести, и правоты?,

انگار تقدير چنين رقم خورده بود كه فرار ابوالقاسم لاهوتي از ميهني كه تا پايان عمر دل در گروه فرهنگ و ادبيات اش داشت، به ترجمه كامل شاهكار بزرگ ابوالقاسم فردوسي به زبان روسي بينجامد. هر دو ابوالقاسم در مسير صعب پيشاروي خود، يكي در سرودن شاهنامه و ديگري در فرآيند ترجمه آن، بي مهري هاي بسيار ديدند ولي حاصل حيات هر دو، افزودن گوهري بي بديل بر گنجينه ادب جهاني بود. يكي با خلق شاهكاري درخشان به زبان فارسي و ديگري همراهي و مشاركت در برگرداني بي نظير از آن به زبان روسي.

 

 

 

[1] - در اين مقال از ترجمه كل شاهنامه به زبان روسي سخن رفته است چه اين كه ترجمه هائي از بخش هائي از شاهنامه به زبان روسي توسط ديگر اديبان و مترجمان روس انجام گرفته است كه از جمله آنها مي توان از ترجمه بخشي از شاهنامه توسط و. آ. ژوكوفسكي در سده نوزدهم با عنوان «رستم و سهراب»، ترجمه بخشي از شاهنامه با عنوان «مرگ ايرج» توسط د. تسرتليف در سال 1885، ترجمه بخشي از شاهنامه توسط س. سوكولوف در سال 1905 و ترجمه بخش زيادي از شاهنامه در دوجلد قطور توسط و. درژاوين و س. اي. ليپكين در سال 1964 را نام برد.

[1] - با توجه به اين كه ترجمه بخش زيادي از شاهنامه فردوسي كه توسط درژاوين و لبيكين انجام شد در سال 1964 و با مقدمه باباجان غفور اف رئيس وقت انستيتو شرقشناسي مسكو منتشر شد، به احتمال زياد دليل اصلي مخالفت انستيتو مزبور با چاپ ترجمه بانو لاهوتي، ترجيح چاپ و انتشار آن ترجمه بوده است.

[1] - باباجان غفور اف سابقه برخوردهايي اينچنيني با ايرانشناسان و مترجمان ايراني تبار در روسيه داشته است كه نمونه اي از آن را مي توان در كتاب خاطرات جهانگير دري كه با عنوان «ايراني زنده» توسط نشر هرمس منتشر شده است ملاحظه كرد.

 

 

http://www.bookcity.org/detail/21774