تنظیمات
قلم چاپ اندازه فونت
نسخه چاپی/شهر کتاب
تاریخ : دوشنبه 4 اسفند 1399 کد مطلب:24268
گروه: درس‌گفتارها

ابن‌سینا حکمت مشرقیه را ناب و حقیقی می‌داند

گزارش درس‌گفتار «ابن سینا و حکمت مشرقیه»

سومین نشست از مجموعه درس‌گفتارهایی درباره بوعلی سینا با سخنرانی دکتر قاسم پورحسن به «ابن سینا و حکمت مشرقیه» اختصاص داشت که چهارشنبه ۲۹ بهمن به صورت مجازی از اینستاگرام شهر کتاب پخش شد. در این نشست بر اساس آثار ابن سینا و با کمک متونی که سهروردی در آثارش آورده معنای صحیح حکمت مشرقیه بیان شد. به باور پورحسن یکی از بحث‌های مهمی که تا کنون کمتر خوانده و نوشته شده و درباره‌اش توجه دقیقی نشده حکمت مشرقی است و امروزه بازخوانی سنتی به نام حکمت مشرقیه در اندیشه فلسفی می‌تواند نتایج و دستاوردهای بسیاری داشته باشد.  

پورحسن این چنین درباره ابن سینا سخن گفت: ما با اصطلاحی به نام حکمت مشرقیه در آثار ابن سینا روبه‌رو هستیم شاید مهمترین اثری که از ابن سینا خوانده می‌شود و در دانشگاه‌ها و مراکز آکادمیک در این باره بحث می‌شود شفا و اشارات باشد. در مدخل شفا ابن سینا از اصطلاح مشرقیان و مواجهه آن‌ها با مغربیان سخن می‌گوید. ما اصطلاحی به نام حکمت مشرقیه در المباحثات، تعلیقات و رساله‌های رمزی ابن سینا داریم و یک فهم نادرست از رساله‌ها رمزی که عصاره و بنیاد فلسفی این رساله‌ها را به مُحاق برده است. ابن سینا در شفا و بخش‌هایی از اشارات مانند نمط‌های سه‌گانه پایانی و در پایانی‌ترین فصل کتاب اشارات بیان می‌کند این حکمت حقیقی است و توصیه می‌کند که در دسترس عامه و فیلسوفان عامیه قرار نگیرد.

در میراث عقلی ابن سینا با دو سنخ تفکر فلسفی روبه‌رو هستیم و اصطلاح مشرقیان در اندیشه ابن سینا همواره به یک معنا به کار رفته است و برخلاف مورخان و فیلسوفان عرب اصطلاح مغربیان نیز به یک معنا به کار رفته است. مراد ابن‌سینا از مغربیان بغدادیان نیستند که ابن سینا آن‌ها را نقد می‌کند بلکه از این حیث در درون مغربیان قرار می‌دهد که آن‌ها تابع نگاه مشایی هستند که ابن‌سینا می‌خواهد آن‌ها را نقد کند. بازخوانی ابن‌سینا در باب حکمت مشرقیه امری دشوار است به دلیل این‌که ابن‌سینا آثار مهمی در حوزه مشایی دارد. ابن سینا تفسیر گسترده‌ای از معنای مشایی دارد. ابن سینا کسانی که در ذیل دیدگاه ارسطویی می‌اندیشند بدون این‌که اندیشه عقلی مستقلی را به کار بگیرد در درون حکمت مشایی به‌کار می‌گیرد. ابن سینا آثاری در حوزه مشایی دارد و اکنون نیز فهم متعارف و رایج در شفا همین مساله است.

جابری مهمترین متفکری که حکمت مشرقیه را نقد کرد  

جابری که منتقد مهم ابن سینا در حکمت مشرقیه است و مهمترین متفکری است که حکمت مشرقیه را نقد کرده است می‌گوید برخلاف فهم متعارف، ابن‌سینا در شفا در جست‌وجوی زمینه‌ای برای تمهید حکمت مشرقیه است و شفا را نمی‌توان اثری سراسر مشایی تلقی کنیم؛ این‌که بگوییم ابن‌سینا در کدام آثارش حکمت مشرقی است و در کدام آثارش سنت یونانی را شرح و تقریر می‌کند. ما باید بدانیم که ابن‌سینا را چگونه بازسازی کنیم. یک روایت مرسوم روایت مستشرقان است که دامنه گسترده‌ای دارد. برخی از مستشرقان از ابن سینا و حکمت مشرقی دفاع می‌کنند و می‌گویند ابن سینا ارسطویی نیست و همچنین مستشرقانی که ابن سینا را در گرایش‌هایی افلاطونی و نوافلاطونی قرار می‌دهند. مستشرقانی نیز ابن‌سینا را در درون نگاه هرمسی یا باطنی و اسماعیلی می‌بینند. در کتاب «تکوین عقل عربی» جابری به صراحت از سایر مورخان عرب می‌گوید که برخی از آن‌ها شیفتگی و دلدادگی به ابن‌سینا داشته‌اند و از سنخ متفاوتی از ابن سینا می‌گویند.  

بسیاری از کتاب‌های تاریخ فلسفه در حوزه متفکران و مورخان عرب نوشته شده است. ما ایرانی‌ها کمتر تاریخ فلسفه جامع نوشته‌ایم. در کتاب «تمهیدات» و «منهج» ابراهیم مدکور فهم دوگانه‌ای از ابن سینا وجود دارد، فهم نخست این‌که ابن سینا در درون استمرار سنت مشایی است و فهم دوم این است که ابن سینا در درون تفکر هرمسی و باطنی است و در داوری نهایی ابن سینا را در درون نوافلاطونی مسلمان قرار می‌دهند. روایت بعدی از آن متفکران و فیلسوفان عرب است مثل عبدالرحمن بدوی، مصطفی عبدالرزاق و جابری و دیگران که این‌‌ها دو فهم متفاوت دارند و توانستند ابن سینا را دریابند که در میان این‌ها عبدالرحمن بدوی یک استثنا است. دیگران ابن سینا را در درون نگاه کاملا شیعی و باطنی قرار می‌دهند و معتقدند ابن سینا فهم ایدئولوژیک دارد و به مثابه این است که ابن سینا دست به تاسیس فلسفه دینی زده است.

هانری کربن و نگاه تقلیل‌گرایانه به ابن سینا

روایت بعدی از هانری کربن است، کربن علیرغم کوشش قابل توجهی که درباره ابن سینا به انجام رساند و تتبعاتی که صورت داد فهم متفاوتی نسبت به مستشرقان را بنیان نهاد که آن نوعی نگاه تقلیل‌گرایانه به ابن سینا است. درباره فهم کربن علیرغم اینکه ما نسبت به وی دلدادگی داریم و در ایران آثارش را می‌‌خوانیم، در مقابل مستشرقان، دیدگاه کربن را قرار می‌دهیم اما یک اشکال بزرگ دارد و این است که ما می‌ترسیم در نتیجه خواندن کربن، ابن سینا به ابن سینای صوفی نزول یابد و به وجه عرفانی منتهی شود. کربن همین فهم را درباره شیعه هم دارد، کربن در دومین سفر به ایران نزد علامه طباطبایی رفت. وی گفت من در ژنو بودم و در همایشی شرکت کردم که بحث آخرالزمانی مطرح بود و من درباره باور شیعیان و حضرت قائم صحبت کردم تمام که شد علامه طباطبایی فهمید کربن همچنان در درون نگاه گنوسی درباره شیعه است و عنوان می‌کند معارف شیعه تماما عقلی است و علامه به کرات این مساله را تذکر می‌داد، یعنی لغزیدن به سمت تصوف و خالی شدن از بنیان‌های عقلی ترسی است که ما از خوانش کربن داریم.   

تا کنون کوشش‌هایی که ما درباره ابن سینا انجام دادیم ابن سینایی در تداوم ارسطو بوده است. ما اساسا التفات دقیق و بنیادین به نگره ابن سینا درباره سنخ خرد ایرانی و تفکر مشرقی نداشتیم. ما تنها این عبارت‌ها را به کار بردیم و گفتیم که ابن سینا خرد ایرانی را در آثارش به کار برده است اما عناصر بنیادین آن را استخراج نکرده‌ایم. اگر ما در درون حکمت مشرقی ابن سینا قرار بگیریم چه تفاوتی حاصل می‌شود؟ پس عمده تاریخ‌نویسی‌ها که از ابن سینا آوردیم استناد به ابن سینایی است که اکنون خوانده می‌شود. آن‌چنان که کربن گزارش می‌دهد ابن سینایی است که ابن رشد خواند و به گونه‌ای به عالم مغرب زمین معرفی کرد که تهی از عالم معنوی و حکمت مشرقی ابن سینا