تنظیمات
قلم چاپ اندازه فونت
نسخه چاپی/شهر کتاب
تاریخ : یکشنبه 3 بهمن 1400 کد مطلب:29182
گروه: نشست‌ها

سهروردی در گذر از موجود

گزارش نشست نقد و بررسی کتاب «سهروردی؛ فلسفیدن فارغ از وجود»

به‌تازگی کتاب «سهروردی؛ فلسفیدن فارغ از وجود» به قلم مسعود امید منتشر شده‌ است. امید در این اثر تحقیقی و تأملی به دنبال نشان دادن عزم و اندیشه‌ی شیخ اشراق برای گذر از موجود/وجوداندیشی از افلاطون و ارسطو تا صدرالمتألهین است. او دیدگاه حداکثری در گذر از مساله‌ی وجود را بیان می‌کند و توضیح می‌دهد که سهروردی چگونه این دیدگاه‌ها را پشت سر نهاده است. به نظر امید فلسفه‌ی سهروردی بر آن است که فلسفه را پوسته‌ای و هسته‌ای است و وجود جزو پوسته‌ی فلسفه است و غیر وجود؛ یعنی نور و ظلمت، جزو هسته‌ی آن‌اند.

 نشست نقد و بررسی کتاب «سهروردی؛ فلسفیدن فارغ از وجود» در روز یکشنبه ۲۶دی با حضور مسعود امید، مجید احسن و میلاد نوری به صورت مجازی برگزار شد.

 در ابتدای این نشست، علی‌اصغر محمدخانی، معاون فرهنگی شهرکتاب، اظهار داشت: در فلسفه مسائل بنیادینی مثل مبدأ و معاد، حادث و قدیم، پرسش از هستی، وجود و موجود، امکان برای فلاسفه و اهل اندیشه مطرح بوده است و چه در فلسفه‌ی اسلامی چه در فلسفه‌ی غرب درباره‌ی آنها بحث‌های گوناگونی شده است. در حوزه‌ی فلسفه‌ی اسلامی ملاصدرا و ابن‌سینا بیشتر در بحث وجود و موجود مطرح‌اند و در فلسفه‌ی اشراق سهروردی مساله‌ی نور و ظلمت.

 او ادامه داد: مسعود امید که پیش‌ازاین آثاری همچون «مقایسه‌ی معرفت‌شناسی مطهری و کانت»، «نظری به زندگی و آرای علامه طباطبایی»، «فلسفه‌ی اخلاق در ایران معاصر»، «فرهنگ اصطلاحات کانت»، «فلسفه‌ی بحران کرونا» را نگاشته است، در  کتاب اخیر خود، «سهروردی: فلسفیدن فارغ از وجود»، برای آنکه عزم و اشتیاق سهروردی را برای گذشتن از موجود/وجوداندیشی و رسیدن به نور و ظلمت بیان کند پرسش‌هایی درباره‌ی چرایی توجه او به نور و عدول از وجود و موجود پیش کشیده است و کوشیده به آنها پاسخ بدهد.

او در پایان گفت: خوشبختانه در سال‌های اخیر سهروردی‌پژوهی در حوزه‌ی تصحیح و تحقیق و ترجمه رونق یافته است و انتشار آثاری متنوع در این حوزه رشد خوبی داشته است که برای شناخت سهروردی بسیار مؤثر است. چراکه ما در ایران سهروردی را بیشتر از آثار هانری کربن می‌شناسیم و بعد کسانی همچون غلامحسین دینانی درباره‌ی او نوشتند.

  

خروج از مساله‌ی وجود

مسعود امید، در بخش‌هایی از سخنان خود، اظهار داشت: سهروردی (۵۴۹-۵۸۷) عمر چندانی نداشت. اما در حوزه‌ی فلسفه آثاری وزین به نگارش درآورد. او عمدتاً می‌خواست از فضای فلسفه‌ی مشایی خارج شود و فلسفه‌ی خود را تألیف و تدوین بکند و در «حکمه الاشراق» در این کار به اوج خود رسید. با‌این‌حال، این اثر بافت و نظام دقیق فلسفی ندارد. شاید این نخستین تقریر سهروردی از این اثر بوده باشد و در فرصتی می‌توانست تصحیحات و تغییراتی در آن انجام بدهد. به‌هرروی، این مساله امروز ابهاماتی در دیدگاه‌های او رقم زده است. همچنین، مشکل بزرگ‌تر ما این است که سهروردی‌فهمی و سهروردی‌پژوهی از گذشته تا کنون بیشتر تحت تأثیر جریان‌های مشایی و صدرایی بوده است. پس، تأکید من بر این است که در پژوهش از سهروردی باید برای اولین‌بار از خودمان بپرسیم که سخن خود سهروردی چیست و خود او به دنبال چیست.

او بیان داشت: در تاریخ سهروردی‌شناسی و سهروردی‌پژوهی هانری کربن در کنار دیگر محققان در ایران و جهان عرب جایگاهی برجسته دارد. با این وصف، به نظر می‌رسد ما نیازمند نگاه و شیوه‌ای جدید در سهروردی‌پژوهی هستیم. متافیزیک مثل دانش‌های دیگر موضوع و روش و غایتی دارد. در نزد مشا موضوع متافیزیک موجود به ماهو موجود تعریف شده است. روش آن عقلی و غایت آن آشکار کردن حقایق است. در نزد سهروردی وقتی از مرحله‌ی مشا رد می‌شویم، در سهروردی‌پژوهی و سهروردی‌شناسی عمده‌ی تحقیقات در مقایسه با فلسفه‌ی مشایی بر روی روش متمرکز است. یعنی مؤکداً گفته می‌شود که سهروردی فیلسوفی است که روش مشایی را پشت سر گذاشته و فراتر از آن رفته است. شکی در این نیست. روش مشایی روش عقلی بود و روش سهروردی روش اشراقی است که حاصل جمع روش مشایی و ذوقی خود او است.

امید تأکید کرد: اما به نظر می‌رسد همان‌طورکه روش متافیزیک سهروردی را با روش مشایی مقایسه کردیم بهتر است موضوع فلسفه‌ی سهروردی را هم با موضوع فلسفه‌ی مشایی مقایسه کنیم و از خودمان بپرسیم سهروردی چگونه از این موضوع (موجود به ماهو موجود) عبور کرده است؟ مگر می‌شود موضوعی به این بزرگی، قدمت و اهمیت در تاریخ فلسفه را کناری بگذاریم؟ نسبت موضوعی مثل موجود یا وجود در تاریخ فلسفه مثل مفهوم خدا به تاریخ ادیان است. وقتی نیچه در نسبت خدا و تاریخ دین مسیحیت تعبیر «خدا مرده است» را به‌کار می‌برد، می‌خواهد خدا را از تاریخ ادیان کنار بگذارد. سهروردی هم با مساله‌ی فلسفه‌ی مشایی چنین برخوردی دارد. او هم می‌خواهد بگوید که در تاریخ فلسفه دیگر چیزی به نام موجود به‌ماهو موجود یا فراتر از آن وجود موضوع فلسفه نیست. به تعبیر دیگر سهروردی نیز مرگ وجود و موجود را مطرح می‌کند. گفتنی است، هنگامی‌که وجود را متمایز از موجود به‌کار می‌برم، به دیدگاه صدرایی نظر دارم.

این استاد دانشگاه توضیح داد: در این اثر دیدگاه مشایی و دیدگاه صدرایی را در نظر داشته‌ام؛ یعنی قبل فلسفه‌ی سهروردی و بعد از آن را. من از سهروردی و «حکمه الاشراق» پرسیدم، واقعاً نسبت سهروردی با موجود و وجود چه هست و چه مواجهه‌ای با آن داشت؟ و به نظرم سهروردی می‌خواهد از موجود به‌ماهو موجود بگذرد و این حتی قابل‌تعمیم به محور بحث فلسفه‌ی صدرایی هم هست؛ یعنی می‌خواهد از وجود هم عبور بکند. سهروردی می‌خواهد پرونده‌ی موجود و وجود را در تاریخ فلسفه ببندد. این ادعای سنگینی است. ولی «حکمه الاشراق» مشتمل بر چنین مباحثی است و چنین جهت‌گیری دارد. اگر ما مباحث سهروردی را گسترش دهیم و توضیح بدهیم گویی واقعاً سهروردی همان‌طور که خواسته روش مشایی را به کمال برساند خواسته از مساله‌ی وجود هم حارج بشود. قطعاً این بحثی دشوار است. اما در کتاب حاضر، من به این نتیجه رسیدم که واقعاً «حکمه الاشراق» و تفکر سهروردی نوعی خروج از مساله‌ی وجود است. سهروردی نمی‌خواهد در ذیل وجود یا موجود هستی را