کد مطلب: ۱۸۶۱۴
تاریخ انتشار: دوشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۸

هوا دلگیر، درها بسته، سرها در گریبان

بهنام ناصری

اعتماد: تأثیر کودتای ۲۸ مرداد بر فرم و محتوای ادبیات معاصر فارسی، سوژه مهم و موسعی است جامع ژانرهای مختلف ادبی؛ با این وجود غالب اظهارنظرها در این باب ناظر بر آثار شاعران بعد از کودتاست. شاید چون شعر نه تنها صورت اولی ادبی روزگار بود، بلکه به یمن بیان در لفافه و نمادینش در انسداد تاریخی حاکم بر فضای ایران دهه ۳۰ جایگاهی منحصربه‌فرد بین هنرها داشت. این به معنای نفی کارکرد ادبیات قصوی در سال‌های بعد از ۳۲ نیست و کارنامه نویسندگانی چون گلستان، صادقی، ساعدی، آل‌احمد و دیگران این را به خوبی نشان می‌دهد؛ ولی برای قاطبه خوانندگان ادبیات در آن سال‌ها این شعر بود که چون آینه‌ای رودرروی‌شان قرار می‌گرفت تا خود را در آن ببینند و البته نسبت خود را با آنچه پیرامون‌شان جریان داشت.

آنچه معمولاً ذیل عنوان شعر پس از کودتا طبقه‌بندی می‌شود، بازه‌ای حدوداً ده ساله و شاعران مختلفی را دربرمی‌گیرد که از آن میان نیما و تنی چند از شاگردان با واسطه یا بلافصلش چون اخوان، شاهرودی، شاملو، نصرت رحمانی و... شاخص‌ترند. بازنمایی فضای یأس‌آلود بعد از کودتا در وجوهی نمادین، تماتیک و استعاری و نیز زبانی در خدمت بیان تراژدی شکست، ویژگی شعر بعد از کودتا بود. تا جایی که از آنان به «شاعران شکست» نام می‌بردند.

معروف‌ترین و راه‌یافته‌ترین شعر کودتا به حوزه عمومی شاید «زمستان» اخوان باشد. شعری مصداق بارز همان عنوان جامع «شعر شکست» که چنان با کودتا گره خورده که لحن و بیان استعاری آن برای خواننده آگاه شعر معاصر فارسی، ارجاعی است به فضای یأس‌آلود بعد از ۲۸ مرداد ۳۲:

«هوا دلگیر، درها بسته، سرها در گریبان، دست‌ها پنهان/ نفس‌ها ابر، دل‌ها خسته و غمگین/ درختان اسکلت‌های بلورآجین/ زمین دلمرده، سقف آسمان کوتاه/ غبارآلوده مهر و ماه/ زمستان است»

نسبت اخوان با کودتا از منظری شاید، عمیق‌تر از دیگر شاعران هم‌نسل خود بود، چرا که آن نگاه و لحن و بیان حزن‌آلود که از کودتا برآمده بود، در شعر اخوان امتداد یافت و جدای از «زمستان»، مجموعه‌هایی چون «آخر شاهنامه» یا «از این اوستای او» نیز حاوی آثاری با همین خصلت‌اند.

اما اگر اخوان لحنی استعاری را برای در لفافه نهادن محتوای کودتا برگزیده بود، نصرت رحمانی در شعر «منادی» ابایی از بیان مستقیم‌تر و نزدیک‌تر به زبان معیار برای زدن «حرف»هایش درباره کودتا نداشت. رحمانی هم در وجه نحوی زبان- مثلاً با صرف فعل «لهیدن»- و هم در نحوه بیان مستقیم- مثلاً در قالب ترکیب‌هایی وصفی و اضافی مانند «سردار هرزه» برای «شاعر آن بارگاه»- سعی دارد تراژدی کودتا را به جسارتی در بیان بیامیزد که همپوشانی بیشتری با زبان معیار داشته باشد. او در این شعر جدای از توصیف‌ها و فضاسازی‌هایی که از وضع سیاسی موجود به دست می‌دهد، به سوی هواخواهان دربار هم حمله می‌برد. او شاعری درباری را -که گفته می‌شود صادق سرمد است- مانند مشتی نمونه خروار می‌نوازد تا مخالفت و اعتراض خود را حواله ماهیت سلطنت کند:

«در ظلمت فشرده یک شام وهمناک/ یک قطره خون ز حنجره مرغ شب چکید/ خاری برُست بر سر بیراهه کویر/ شعری به آس